دانلود پایان نامه درباره آداب و رسوم، عزت نفس

رابطه اين دو بعد اصلي شخصيت با طبع هاي چهار گانه اي که بوسيله پزشکان يوناني بقراط67 و گالن68 معرفي شده و ويژگي هاي شخصيتي بيشتري را در بر مي گيرد
بعد روان آزرده خويي با صفاتي چون عصبي، دمدمي و عزت نفس پايين توصيف مي شود . آيزنک با تاکيد بر دو بعد اوليه بعد سومي به آنها افزوده و آنرا روان پريشي خويي نام نهاد . ويژگي هاي مرتبط با عامل روان پريشي خويي69 عبارتند از : بي احساس بي توجه به ديگران ، افراد منزوي که با آداب و رسوم مورد قبول جامعه در تضادند . آيزنک دو بعد درونگرا و برونگرارا به تفاوتهاي فردي افراد نسبت مي دهد که ريشه آن در تفاوتهائي ارثي و زيستي مي باشد (پروين، ترجمه کديور و جوادي ،1373). آيزنک برونگرايي ، اجتماعي بودن ، برتري طلبي فعاليت و صفات ديگري از اين قبيل را سنخ هاي پديداري70 ناميده و رابطه ميان جنبه هاي ارثي را با معادله زير نشان داده است .
توازن تحريکي – بازدارندگي × آثار محيط = درونگرايي / برونگرايي
اين معادله بيانگر آن است که جنبه هاي توصيفي شخصيت حاصل آثار متقابل محيط و فطرت آدمي بر يکديگر است . (کريمي1374) آيزنک سهم عوامل زيستي و ارثي را در خصوصيات شخصيتي 3/2 عوامل محيطي مي داند . البته آيزنک عقيده دارد آنچه از طريق توارث تعيين مي شود آمادگي براي کاري با رفتاري در موقعيت خاصي است(گروسي فرشي، 1380).
ريموند کتل (1998-1905) و رويکرد تحليلي عاملي صفات :
کتل در ايجاد يک نظريه داراي سلسله و مراتب از شخصيت از روان شناسي به نامهاي اسپيرمنو برت71 و همچنين نظريه کتل در مورد انگيزشي تحت تأثير ويليام مکندوگال72 نيز بوده است . کتل صفات خود را به چند شکل طبقه بندي مي کند : الف : صفات را به صفات خلقي(که شامل سرعت و قوت انگيختگي هستند ) ، صفات تحريکي يا انگيزشي (که شخص را به سوي هدفي به حرکت وا مي دارد) و صفات توانشي (که نمايانگر زيرکي مهارت و زبردستي است ) تقسيم مي کند . ب: طبقه ديگر به صورت صفات سطحي (رويدادهاي رفتاري آشکار و ناپايدار) و صفات عمقي (عوامل واقعي رفتار) تقسيم مي کند(گروسي فرشي، 1380).
کتل براين باور بود که عواما شخصيتي موجب ثبات نسبي رفتار خود در موقعيتهاي مختلف مي شود. بر اين اعتقاد نيز هست که خلق و خوي وي و نحوه ارائه خويش در آن موقعيت نيز در رفتار او اثر مي گذارد . اگرچه کتل به همساني رفتار و ساخت شخصيت توجه داشته ، به فرايند و انگيزش نيز پرداخته است . کوشش کتل در تعيين صفات پويشش و منابع انگيزشي رفتار مانند بررسي هاي قبلي با تکيه بر تحليل عاملي ادامه پيدا مي کند (کتل 1985) تحليل او از نحوه عمل افراد در موقعيت هاي مختلف و الگوهاي رفتاري همراه آنها ، وي را به اين نتيجه رساند که انگيزش انسان هم متضمن تمايلاتي دروني است که کتل ارگ73 يا آمادگي ذهني مي نامد و هم متضمن انگيزشهاي محيطي که آنها را احساس74 ناميد (پروين و جان، ترجمه کديور و جوادي ،1373)
ريشه هاي تاريخي الگوي پنج عاملي در صفات شخصيت
نقطه ابتدايي براي طبقه بندي صفات ، کلمات زبان عاميانه در توصيف شخصيت است . در آغاز کيلچز75 (1926) ، بامگارتن76 (1943) آلپورت و ادوبرت (1936) روان شناسان مختلفي بودند که از زبان عاميانه به عنوان منبعي براي تنظيم يک طبقه بندي علمي از صفات شخصيت استفاده کردند . ) آلپورت و ادوبرت (1936) يک مطالعه لغوي مربوط به شخصيت را در “فرهنگ بين المللي وبستر” انجام دادند . آنها کليه لغاتي را جمع آوري کردند که مي توانست براي “تميز و تشخيص رفتار يک فرد از ديگران به کار رود “. نتيجه اين کار 17953 واژه بود که حدود 5/4 درصد کل کلمات فرهنگ فوق الذکر را شامل مي شد . آلپورت و ادوبرت در اين فکر بودند که اين هزاران صفت شخصيت را در يک طبقه بندي رضايت بخش سازماندهي کنند که مورد استفاده روانشناسان در شغلشان براي دراز مدت قرار گيرد . اين موضوع ، روانشناسان شخصيت را در بيش از 70 سال به خود مشغول کرده است (همان منبع).
آلپورت و ادوبرت (1936) سعي کردند فهرستي را که گردآوري کرده بودند به نظم درآورند . آلپورت و ادوبرت چهار طبقه اصلي را شناسايي کردند :
1-اولين طبقه شامل گرايشات شخصيتي وکلي – شيوه هاي باثبات و پايدار سازگاري فرد با محيطش (مانند اجتماعي بودن ، پرخاشگري و ترسويي) مي شود .
2-دومين طبقه شامل حالات ، خلق و فعاليت هاي زودگذر (مانند ترس ، شادي و سرافرازي) مي شود.
3-سومين طبقه تا حد زيادي در برگيرنده قضاوتهاي ارزشي درباره رفتار و آبروي شخصي (مانند عالي – لايق تقدير ، عصباني) مي شود.
4-آخرين طبقه شامل ويژگيهاي جسمي – تواناييها و استعداد ها و ساير اصطلاحاتي که در هيچ يک از طبقات سه گانه فوق جاي نمي گيرند ، مي شود.
طبقه بندي آلپورت و ادوبرت (1936)، برخي از ساختارهاي اوليه را براي واژه هاي شخصيتي فراهم نمود. اما براي آنکه يک طبقه بندي ، ارزش کاربردي داشته باشد بايد چارچوب منظمي را به منظور تشخيص ، نظم بخشي و نام گذاري تفاوت هاي رفتاري و تجارب افراد فراهم آورد (جان77 ، 1989) .
براي دستيابي به چنين طبقه بندي ، کتل (1943)از فهرست آلپورت و ادوبرت به عنوان نقشه شروع براي الگوي چند بعدي ساختار شخصيت ؛ اشتفاده کرد . به دليل طولاني بود فهرست آلپورت و ادوبرت او کار خود را با زيرمجموعه اي از 4500اصطلاح صفتي آغاز کرد و اين 4500 اصطلاح شخصيتي را به 35 متغير کاهش داد و با اجراي چند تحليل عاملي غير مستقيم روي اين مجموعه کوچکتر از نتغيرها 12 عامل شخصيتي به دست آورد که سرانجام قسمتي از “پرسشنامه 16 عامل شخصيتي کتل” را تشکيل دادند .
نورمن78 (1976) طبقه بندي اوليه آلپورت و ادوبرت را گسترش داد و آن را به هفت طبقه محتوايي تقسيم کرد : “صفات پايدار زيستي” ، “حالات زودگذر” ، “فهاليتها” ، “نقشهاي اجتماعي” ، “اثرات اجتماعي” ، “اصطلاحات بدني” و “اصطلاحات مبهمي” که براي توصيف شخصيت مفيد به نظر نمي رسند (به نقل از ريچارد آي . لانيون و فلئونارد دي ، ترجمه سيامک نقشبندي ، 1382) .
تحقيقا کتل و دستيابي او به فهرستي از متغير هاي نسبتا کوتاه علاقه مندي و اشتياق پژوهشگران را براي بررسي ساختار صفات شخصيت برانگيخت . فيسکه79 (1949) توصيفهاي خيلي ساده اي از 22 متغير کتل ساخت نحوه ساخت اين عوامل ناشي از خود درجه بندي ، درجه بندي همسالان و درجه بندي به وسيله همکاران بود و نتايج تا حد زيادي شبيه به هم بوده و مشابه چيزي بود که بعدا به “عنوان پنج عامل بزرگ” شناخته شد . توپيز80 و کريستال (1961) به منظور واضح ساختن اين عوامل ماتريس همبستگي هاي به دست آمده از 8 گروه نمونه متفاوت را مجددا مورد تحليل قرار دادند و در همه اين تحليلها پنج عامل نسبتا قوي برگشت کننده را به دست آوردند . ساختار اين پنج عامل بزرگ به وسيله نورمن (1963) و بورگاتا (1924) بر اساس فهرست اقتباس شده از 35 متغير کتل تکرار شد . گلد برگ(1982) خزانه ، 2800 صفت ثابت نورمن را با حذف اصطلاحاتي که کاربرد کمتري داشتند و آنهايي که در طبيعت کمتر “حالتي” به نظر مي رسيدند به 1710 صفت تقليل داد . گلدبرگ بعدا با استفاده از اين معيارها مجموعه 540 واژه اي فراهم آورد و در تعدادي از مطالعات بکار برد . در اين مطالعات گلدبرگ از دانشجويان دانشگاه درخواست که خود يا ديگران را با اين واژه ها توصيف کنند (به نقل از ديگمن ، 1990).
گلدبرگ (1990)اين مطالعات مدارک تکرارپذيري ساختار پنج عاملي را از خوشه هاي تشکيل شده فراهم آورد. سپس ، ساثير و گلدبرگ(1996) دقيق ترين زير مجموعه 425 صفتي را روي يک نمونه ترکيبي بيش از 500 نفر “خود توصيف کننده ” و تقريبا 400نفر “توصيف کننده ديگران ” اجرا و تحليل کردند ساختار پنج عاملي اين مطالعه ، شبيه مطالعات قبلي بود . همچنانکه پژوهشگران سنت واژه اي شواهد و مدارک فزاينده اي براي ” پنج عامل بزرگ ” مي يافتند نياز به يک چارچوب منسجم بود که مورد قبول پژوهشگراني قرار گيرد که شخصيت را بر اساس مقياسهاي پرسشنامه اي مطالعه مي کردند . تحليل عاملي پرسشنامه ها در تحقيقات مختلف دو بعد “برونگرائي” و “روان رنجور خويي” را نشان داد .
کاستا و مک گري (1976) ، کارشان را با تحليل خوشه اي ” پرسشنامه 16 عامل شخصيتي کتل ” شروع کردند تحليل آنها ابعاد دوگانه “برونگرائي” و “روان رنجور خويي” را نشان داد و ضمن اينکه آنها به عامل گشودگي که از چند عاملي کتل نشأت گرفته بود رسيدند . در 1983 کاستا و مک گري دريافتند که ساختار NEO آنها شبيه سه عامل از پنج عامل بزرگ است اما صفات حوزه سازگاري و مسئوليت پذيري را در نمي گيرد . بنابراين آنها الگوي خود را با مقياسهاي مقدماتي سازگاري و وظيفه شناسي تکميل کردند (فراهاني و همکاران ، 1383).
پرسشنامه شخصيتي اوليه NEO (کاستا و مک گري، 1985)شامل معيارهايي براي اندازه گيري شش جزء فرعي براي”روان رنجور خويي” ، “برونگرائي” و “گشودگي” شد درحاليکه براي مقياسهايي که به آنها افزوده شده بود يعني “سازگاري” و “مسئوليت پذيري” داراي اجزاي ششگانه نبود . در 1992 کاستا و مک گري سياهه شخصيتي NEO را تجديد نظر آن را با 240سوال منتظر کردند (کاستا و مک گري،1992) .

ابعاد پنج گانه شخصيت
ابعاد پنج گانه عبارتند از : روان رنجور خويي (N) ، برونگرايي (E) پذيرا بودن (O) ، سازگاري(A) و مسئوليت پذيري(C) بدين ترتيب با در نظر گرفتن اول حروف پنج گانه کلمه اقيانوس (OCEAN) بدست مي آيد .(جان ، 1990 به نقل از پروين ). در اينجا به بررسي مقياسهاي پنج عامل اصلي که براي درک شخصيت در سطح وسيع مي باشد مي پردازيم :
روان رنجور خويي (N) 81
موثرترين قلمرو مقياسهاي شخصيت تقابل سازگاري يا ثبات عاطفي با نا سازگاري يا روان نژند گرايي مي باشد متخصصين باليني انواع گوناگوني از ناراحتي هاي عاطفي چون ترس اجتماعي ، افسردگي و خصومت را در افراد تشخيص مي دهند ، اما مطالعات بيشمار نشان مي دهد افرادي که مستعد يکي از اين وضعيت عاطفي هستند احتمالا وضعيت هاي ديگر را نيز تجربه مي کنند (مک گري و گوستا،1992) تمايل عمومي به تجربه عواطف منفي چون ترس ، غم ، دستپاچگي ، عصبانيت و احساس گناه و نفرت مجموعه حيطه N را تشکيل مي دهد . هرچند N به چيزي بيشتر از آمادگي براي ناراحتي هاي روانشناختي دارد مقياس اين نسبت همانند ساير مقياسها پيش ، يک بعد از شخصيت سالم را اندازه مي گيرد . نمرات بالا ممکن است نشانه احتمال بالا براي ابتلا به برخي از انواع مشکلات روانپزشکي باشد اما مقياسهاي N نبايد به عنوان اندازه اي براي اختلالات رواني در نظر گرفته شود. ممکن است که بدست آوردن يک نمره بالا در مقياس N با يک اختلال قابل تشخيص رواني همراه نباشد ، از طرفي تمام اختلالات رواني با نمره بالا در N همراه نيست . يه عنوان مثال يک فرد ممکن است اختلال شخصيت ضد اجتماعي داشته باشد بي اينکه نمره بالايي در N داشته باشد . افرادي که نمرات آنها در N پايين است داراي ثبات عاطفي بوده و معمولا آرام ، معندل و راحت هستند و قادرند که با موقعيتهاي فشارزا بدون آشفتگي يا هياهو روبرو شوند (جان،1990 به نقل از پروين).
برونگرايي (E)82
يرونگراها ، البته جامعه گرا بوده اما توانايي اجتماعي فقط يکي از صفات است که حيطه برونگرايي داراي آن است . علاوه بر آن E دوست داشتن مردم ، ترجيح گروههاي بزرگ و گردهمائيها ، با جرات بودن فعال بودن و پرحرف بودن نيز از صفات برونگراها است آنها برانگيختگي جنسي و نيز تحريک را دوست دارند و متمايلند که بشاش باشند . همچنين سر خوش، با انرژي و خوش بين نيز هستند . مقياسهاي حيطه Eبه طور قوي با علاقه به ريسکهاي بزرگ در مشاغل همبسته است (کاسته، مک گري و هالند ، 1984).
هرقدر که نشان دادن مشخصات برونگراها آسان است به همان اندازه نشان دادن ويژگي هاي

دیدگاهتان را بنویسید