دانلود پایان نامه درباره سلامت روان، انسان سالم، عشق و محبت

ل کند تا براي مرحله ي بعدي آمادگي کافي داشته باشد. حل اين بحران ها و تعارض ها اين امکان را براي وي فراهم مي کند تا با مسائل بزرگتري که جنبه ي روان شناختي دارند ، رو به رو شود و سلامت رواني خود را تأمين کند ، در غير اينصورت سلامت رواني او به خطر مي افتد( آقاجاني ، 1381).
اريکسون سلامت رواني را نتيجه عملکرد قوي و نيرومندي ” من ” مي داند ، زيرا ” من ” تنظيم کننده دروني روان است که تجارب فرد را سازماندهي مي کند و در نتيجه از انسان در مقابل فشارهاي ” نهاد ” و ” من برتر ” حمايت مي کند به نظر اريکسون ناهمخواني سازمانهاي اجتماعي ، حل مسئله ” بحران هويت ” افراد را در جامعه ، مشکل تر مي سازد و همين امر سبب مي شود که تعارض هويت ، به صورت نوعي ” روان نژدي فلسفي ” در بين جوانان جوامع پيشرفته بروز کند( کورسيني،1973).
اريکسون احساس هويت را نشانه سلامت فکر و روان مي داند که خود از مراحل حس اعتماد خودمختاري ، ابتکار و اشتغال به کارهاي سودمند مي گذارد و سرانجام به احساس هويت خود منجر مي گردد. اين احساس سرمايه داخلي است که بعد از طي موفقيت آميز تمام مراحل ايجاد ميگردد و يا همانندسازي موفقيت آميزي که به تنظيم محرکها و غرايز اصلي فرد با توجه به فرصتها و امکانات او منجر مي شود ارتباط مي دهد( آقاجاني،1381).

هنري موراي 28
بطور خلاصه ، ويژگيهاي افراد سالم ، از نظر موراي( 1938) ، به شرح زير مي باشد :
– نهاد انسان ، هم شامل تکانه هاي خوب و هم تکانه هاي بد مي باشد و شدت اين تکانه ها در افراد مختلف متفاوت است.
– من شخص برخوردار از سلامت رواني ، داراي قدرتمندي و کارآمدي بسياري است که موجب سازماندهي و يکپارچگي رفتار مي شود.
– در انسان سالم ، بين من برتر و من آرماني (تصوير آرماني هر فرد از خودش) فاصله زيادي وجود ندارد.
– انسان سالم ، از ساختار رواني خودش آگاهي لازم را دارد و ” عقده رواني ” ندارد و يا عقده هاي او در حدي بسيار پايين تر از افراد روان نژند مي باشد.
– برنامه ها و تصميم گيري هاي انسان سالم ، داراي نوعي جهت مندي است .
– خلاقيت و تخيل ، قوي ترين ويژگي انسان سالم مي باشد و اصولاً هدف نهايي رشد شخصيت انسان ، خلاقيت و تحقق خويشتن مي باشد ( کورسيني ، 1973).
کارن هورناي 29
هورناي ( 1945) از کساني است که در روانکاوي کلاسيک تغييراتي را بوجود آورد و به نقش محيط و فرهنگ در رشد شخصيت و سلامتي يا بيماري انسان تأکيد زيادي نمود. و معتقد بود که انسان نيازهاي مختلفي دارد که اگر به حد افراط مورد استفاده قرار گيرند ، به صورت نيازهاي روان?نژندانه در مي آيند. هورناي معتقد بود که نيازهايي مثل ” محبت ” و ” تأييد ” فرد را به سمت ديگران سوق مي دهد و نيازهايي مانند ” استقلال ” و ” خودکفايي” ، فرد را از ديگران دور مي سازد و نيازهايي مانند ” قدرت ” فرد را مقابل ديگران قرار مي دهد. ???????????????????????????
به طور خلاصه انسان برخوردار از سلامت رواني را داراي ويژگيهايي به شرح زير ميداند:
– احساس عدم امنيت نمي کند و لذا فاقد پرخاشگري و خودشيفتگي است.
– قدرتمندي نيازهاي فوق در او خفيف است و توانايي تغيير ، تحول و جايگزيني اين نيازها را دارد.
– انسان سالم از هر سه نوع نيازهاي فوق با توجه به اوضاع و احوال مناسب استفاده مي کند در حالي که کودکان فقط به سوي ديگران مي روند ، نوجوانان در مقابل ديگران مي ايستند و سالمندان از ديگران دوري مي کنند.
– خودشناسي و کوشش براي تحقق استعدادهاي ذاتي ، وظيفه اخلاقي و امتياز معنوي شخصيت سالم است و هدف او ، دستيابي به کمال است.
– انسان سالم خودآگاهي دارد و از خود واقعي و استعداهايش ، کم و بيش آگاه است و خودش بسياري از مشکلات زندگي اش را حل مي کند ، لذا به ديگران وابستگي ندارد.
– انسان سالم ، به دليل آگاهي از خود واقعي اش و استعدادهاي بالقوه خود ، تسليم محض شرايط اجتماعي و فرهنگي نمي باشد ، بلکه ابتکار و شخصيت خودش را در دست دارد (آقاجاني ، 1381).
هري استاک ساليوان 30
ويژگيهاي سلامت روان از ديدگاه ساليوان (1953) عبارتند از :
– شخصيت برخوردار از سلامت روان ” انعطاف پذير ” است و با توجه به موقعيت هاي بين فردي نوين ، درروابطش با ديگران به صورت متناسب تغييرپذير است.
– فرد سالم قادر به تمايزگذاري بين افزايش و کاهش ” تنش ” است و رفتار او در جهت کاهش تنش معطوف است.
– ساليوان عقيده دارد که شخصيت سالم بايستي بنا به گفته چارلز اسپيرمن در حال ” آموزش فراگيري روابط و ارتباطات ” باشد.
– زندگي شخص برخوردار از سلامت رواني ، داراي جهت يافتگي است بنابراين شخص سالم کسي است که دستگاه رواني او حداقل تنش را داشته باشد و چنين فردي معمولاً روابط اجتماعي انعطاف پذير واقعي و اعتماد آميز دارد( کورسيني ، 1973).
گوردون آلپورت 31
به نظر آلپورت روان نژندي ، پيامد نقصان و کمبود سلامت رواني است. رفتار فرد سالم ، جهت گيري خودآگاهانه دارد و با بينش و بصيرت و خودمختاري همراه است و انگيزش اين افراد بيشتر در آينده ريشه دارد.
از ديدگاه آلپورت ويژگيهاي خاص شخصيت سالم عبارت است از :
– گسترش مفهوم خود : در ابتدا خود، تنها معطوف به فرد است ، اما با افزايش تجربه ، خود وسعت مي يابد و ارزش هاي مجرد و آرمانها را در بر مي گيرد. هرچه شخصي با فعاليتها ، مردم و انديشه هاي متنوع تري در ارتباط باشد ، از سلامت رواني بيشتري برخوردار ميشود.
– ارتباط صميمانه خود با ديگران : شخصي که از نظر رواني سالم است ، مي تواند به پدر و مادر ، فرزندان ، همسر يا دوستان نزديکش ، صميميت (عشق و محبت) نشان دهد. اين توانايي ، حاصل پرورش کامل مفهوم گسترش خود است.
– امنيت عاطفي : اشخاص سالم از احساس ترس و ناامني آزاد نيستند ولي کمتر حس ميکنند که در معرض تهديد هستند و بهتر از روان نژندها مي توانند با مشکلات کنار بيايند. (کورسيني ، 1973).

اريک فروم 32
فروم (1968) معتقد است که شخصيت انسان ، ساخته و پرداخته ” فرهنگ ” است و اين فرهنگ است که مي تواند مانع يا حامي رشد و کمال مثبت انسان باشد ، به اين ترتيب که تلاش براي سلامت عاطفي ، استعداد فطري براي زندگي ، کوشش براي سازگاري و عشق ورزيدن ، در نهاد همه انسانها وجود دارد. ولي ظهور و شکوفايي اين استعدادها ، مستلزم اجازه نيروهاي اجتماعي و فرصت هاي محيطي و فرهنگي است. وي معتقد است که وابستگي و يگانگي با ديگران از لوازم سلامت روان شناختي است ، هر نوع رفتار نامعقول حتي جنون ، نتيجه عدم ارضاي اين نياز است. فروم عقيده دارد که تفاوت شخصيت سالم و ناسالم ، در نوع نيازهاي رواني نمي باشد ، بلکه در نحوه ارضاي اين نيازهاست. شخصيت سالم نيازهايش را از راه هاي معقول ، مولد ، بارور و خلاق ارضا مي کند ، ولي انسان ناسالم آنها را از راه هاي نامعقول برآورده مي کند. به اعتقاد فروم شخص سالم از نظر رواني کسي است که بهره ور بوده و از خود بيگانه نباشد ، پيوندش با جهان از راه عشق باشد ، از خرد خود براي دستيابي به حقايق عيني استفاده کند ، خود را شخصيت ” بي همتا ” بداند و در عين حال همبستگي خود را با ديگران حفظ کند و تا واپسين لحظات زندگي اش در حال ” تولد ” باشد و زندگي را موهبت پر ارزش تلقي نمايد. سلامت رواني همرنگي فرد با جامعه نيست بلکه برعکس عبارت است از تعديل و تطبيق جامعه برحسب نيازهاي انسان. خودش و جهان را به شکل عميق و واقع گرايانه ادراک مي نمايد ، حاکم بر سرنوشت خودش است ، داراي حس برادري و همکاري با همنوعان است. داراي هويت مشخص فردي ، مستقل و منحصر به فرد است( کورسيني، 1973).
کارل يونگ 33
فرآيندي که موجب يکپارچگي شخصيت است مزيت يافتن يا تحقق خود است اين فرآيند خود?شدن فرآيندي طبيعي است اين گرايش چنان نيرومند است که يونگ آن را غريزه ناميد. در انسان مزيت يافته هيچ يک از وجوه شخصيت مسلط نيست ، نه هوشيار و نه ناهشيار ، نه يک منش يا گرايش خاص و نه هيچ يک از سنخ هاي کهن ،بلکه همه آنها به توازني هماهنگ رسيده اند. از طرف ديگر به نظر وي همه جنبه هاي شخصيت بايد به يکپارچگي و هماهنگي دست يابند به طوري که همه آنها بتوانند بيان شوند. افراد سالم از شخصيتي برخوردارند که يونگ آن را شخصيت مشترک خوانده است چون ديگر هيچ جنبه شخصيت به تنهايي حاکم نيست. يکتايي فرد ناپديد مي شود و ديگر چنين اشخاصي را نمي توان متعلق به يک سنخ رواني خاص دانست (آقاجاني ، 1381). ???????????????????????????
ويکتور فرانکل 34
فرانکل معتقد است که ماهيت وجودي انسان از سه عنصر معنويت ، آزادي انتخاب و مسئوليت فردي تشکيل شده است و سلامت روان ، مستلزم تجربه شخصي اين سه عامل است و جستجوي معنا در زندگي ، تکليفي مبارزه جويانه مي باشد و ممکن است به جاي کاهش تنش دروني آن را افزايش دهند و به همين دليل ، شخصيت سالم ، تا حدود معيني ، داراي تنش است. زيرا اين افراد ، پيوسته در تلاش براي دستيابي به هدفهايي هستند که به زندگي شان معنا مي بخشد و همين او ، به زندگي آنها ، هيجان و شور و شوق مي بخشد. اشخاص سالم از نظر فرانکل از خصايص زير برخوردارند :
– آزادي انتخاب عمل دارند.
– شخصاً مسئوليت هدايت زندگي و سرنوشت خود را مي پذيرند.
– معلول نيروهاي خارجي و بيرون از خود نيستند.
– در زندگي معنايي مناسب خود يافته اند.
– بر زندگيشان تسلط آگاهانه دارند.
– به آينده مي نگرند.
– مي توانند ارزش هاي آفريننده و تجربي يا گرايش را نمايان سازند.
– تعهد و غرقه شدن در کار است
– و بالاخره اينکه به هدفها و وظايف آتي توجه مي کنند ، عشق هدف نهايي انسان است (کورسيني ، 1973).
کارل راجرز 35
الگوي راجرز(1963) از شخصيت سالم و سلامت رواني ، انساني بسيار کارآمد و با کنش و کارکرد کامل است که از تمام توانايي ها و استعدادهاي بالقوه اش بهره مي گيرد و به همين دليل ، وي در روش درماني خود برخلاف فرويد ، مسئوليت عمده تغيير شخصيت را بر عهده ” مراجع” (مددجو) مي گذارد و ادراک تجربه آگاهانه را معيار نهايي انسان سالم مي داند( هال وليندزلي ، 1970) طبق نظر راجرز ، سلامت روان ، يک فرآيند است ، نه يک حالت ، يک مسير است ، نه يک مقصد و اين فرآيند مشکل و گاهي نيز دردناک بوده و مستلزم آن است که فرد بطور مستمر ، توانايي ها و استعدادهايش را رشد و گسترش دهد و بيازمايد و به تحقق خود يا خودشکوفايي که بنيادي ترين و مهمترين انگيزه آدمي است ، بپردازد (آقاجاني، 1381).
راجرز عقيده دارد که شخصيت سالم ، الزاماً خرسند ، خوشحال و خندان نمي باشد ، زيرا اين افراد فاقد نقاب و ماسک هستند. با خودشان رو راست و صادق بوده ، حالت تدافعي ندارد و از بقيه انسانها عاطفي تر ، انعطاف پذيرتر و بدون پيشداوري هستند. زندگي سرشار از معنا و تکاپو و هيجان شخصي را تجربه مي کنند و مايلند حتي به بهاي رنج و درد هم که شده هر کاري را در حد اعلاي آن انجام دهند. از نظر راجرز ، کسي که فقط براساس عقل و منطق رفتار نمايد ناتوان است ، زيرا در هنگام رويارويي با مشکل ، بايستي تمام جنبه هاي وجود ، اعم از عوامل آگاه ، ناخودآگاه عاطفي و فکري ، را مورد توجه و تحليل قرار دهد راجرز معتقد است که انسان سالم ، آفرينشگري و خلاقيت دارد. زيرا با محدوديت هاي اجتماعي و فرهنگي ، همرنگي و سازش منفعلانه ندارد ، تدافعي نيست و به تمجيد و ستايش ديگران نيز دلخوش نمي باشد( کورسيني ، 1973).
آلبرت اليس 36
اليس( 1978) معتقد است که عواطف انسان ، عمدتاً زائيده تفکر او هستند و هيچ چيز في نفسه خوب يا بد ، نمي باشد. بلکه خوب و بد را تفکر انسان مي سازد. به عقيده وي ، افکار منطقي و عقلاني انسان ، به عواقب و پيامدهاي

دیدگاهتان را بنویسید