دانلود پایان نامه درباره سلامت روان، بهداشت روان، افراد مبتلا

تحقيق:
1) بين ويژگيهاي شخصيتي و رضايت شغلي رابطه وجود دارد.
2) بين ويژگيهاي شخصيتي و سلامت روان رابطه وجود دارد.
3) بين سلامت روان و رضايت شغلي رابطه وجود دارد.
4) ويژگي هاي شخصيتي قدرت پيش بيني رضايت شغلي را دارد.
5) ويژگي هاي شخصيتي قدرت پيش بيني سلامت روان را دارد.

تعاريف مفهومي و عملياتي
الف ) تعاريف مفهومي
ويژگي هاي شخصيتي پنج عاملي نئو
الگوي پنج عاملي شخصيت داراي پنج بعد اساسي است که در طي زمان داراي ثبات مي باشد و شامل برونگرايي، توافق پذيري، روان نژندي، وظيفه مداري و گشودگي به تجربه ها است ( ديگمن8 ، 1990).
رضايت شغلي
رضايتمندي شغلي ناشي از ارزيابي شغل به عنوان امري است که رسيدن يا امکان رسيدن به ارزشهاي مهم شغلي را فراهم مي آورد ( لاک9 ، 1990)
سلامت روان
سلامت روان به بلوغ يا حالت نرمال عاطفي ، رفتاري و اجتماعي و عدم حضور اختلال ذهني يا رفتاري اطلاق مي شود ( آيکين10،2010)
ب) تعاريف عملياتي
ويژگي هاي شخصيتي:
در اين تحقيق شامل نمره اي است که فرد از پرسشنامه 60 گويه اي 5 عامل نئو ( گلدبرگ، 1991، نقل از خرمايي،1385). کسب مي کند.
رضايت شغلي
نمره اي كه آزمودني از پرسشنامه رضايت شغلي JDI بدست مي آورد.
سلامت روان
نمره اي كه آزمودني از پرسشنامه سلامت روان (GHQ) کسب مي کند.

فصل دوم
ادبيات و پيشينه پژوهش

مفهوم سلامت روان
لوين سون و همکارانش در 1962 سلامت روان را اينطور تعريف کرده اند: سلامت روان عبارت است از اينکه فرد چه احساسي نسبت به خود، دنياي اطراف، محل زندگي، اطرافيان مخصوصاً با توجه به مسئوليتي که در مقابل ديگران دارد، چگونگي سازش وي با درامد خود و شناخت مکاني و زماني خويشتن دارد(ميلاني فر،1378).
سلامت روان به سلامت شناختي و يا عاطفي اطلاق مي شود، در واقع اين مفهوم در مورد نحوه تفکر، احساس و رفتار ما مي باشد. سلامت روان همچنين مي تواند به معناي عدم حضور يک اختلال رواني باشد. تقريبا 25 درصد مردم در بريتانيا در طول زندگي خود يک مشکل مربوط به سلامت روان را دارند. گفته مي شود که آمريکا بالاترين ميزان بروز مشکلات مربوط به سلامت روان در جهان توسعه يافته را دارد. سلامت روان شما مي تواند بر روي زندگي روزمره، روابط و حتّي سلامت جسماني شما تأثير بگذارد. سلامت روان همچنين دربرگيرنده توانايي يک فرد براي لذت بردن از يک زندگي، براي حفظ توازن بين فعاليت هاي زندگي و تلاش ها براي رسيدن به انعطاف پذيري روان شناختي مي باشد (آيکين11، 2010).
بر اساس لغت نامه پزشکي مديلکسيکن12، سلامت روان به بلوغ يا حالت نرمال عاطفي، رفتاري و اجتماعي، و عدم حضور اختلال ذهني يا رفتاري اطلاق مي شود و همچنين به عنوان حالت سلامت روانشناختي در نظر گرفته مي شود که در آن، فرد به يک تماميت رضايت بخش محرک هاي غريزي مورد پذيرش براي خود و محيط اجتماعي خود مي رسد(آيکين،2010).
بر اساس سازمان بهداشت جهاني (WHO)، سلامت رواني يک حالت سلامت است که در آن، فرد توانايي هاي خود را مي شناسد، مي تواند با اضطراب هاي زندگي روزمره مواجه شود، مي تواند به صورت کارآمد و پربازده کار کند و مي تواند براي جامعه خود مفيد فايده واقع شود. اين سازمان بيان مي کند که سلامت روان فقط عدم حضور اختلال روان نمي باشد سازمان بهداشت جهاني توضيح مي دهد که مخصوصا در کشورهاي با درآمد کم و متوسط، سرمايه گذاري کمي هم از بعد منابع انساني و هم منابع مالي بر روي خدمات سلامت روان انجام مي شود. بيشتر منابع بر روي درمان و مراقبت از بيماران رواني متمرکز شده اند نه بر روي سيستم يکپارچه سلامت روان. کشورها بايد سلامت روان را با مراقبت بهداشتي اوليه يکپارچه کنند، مراقبت سلامت روان را در بيمارستان هاي عمومي فراه آورند و خدمات سلامت روان در جامعه را به جاي صرفا مهيا کردن مراقبت و بيمارستان هاي روانپزشکي بزرگ فراهم نمايند(ريچموند13،2011).
تاريخچه سلامت روان
در اوايل قرن نوزدهم، ويليام سويتزر14 اولين کسي بود که به طور واضح مفهوم “بهداشت روان”15 را مطرح کرد که مي توان آن را به عنوان منادي روش هاي معاصر براي کار بر روي سلامت روان مثبت دانست. ايساک ري16 که يکي از سيزده بنيانگذار انجمن روان پزشکي آمريکاست، بهداشت روان را به عنوان هنري براي محافظت از ذهن در برابر حوادث و اثراتي دانست که انرژي، کيفيت يا توسعه آن را مورد ممانعت قرار مي دهند يا متوقف مي کنند(لورا و اورسا17،2012).
يک شخصيت تأثيرگذار در حوزه بهداشت روان بدون شک دوروتا ديکس18 است که يک معلم مدرسه بود و کل زندگيش را صرف کمک به افراد مبتلا به بيماري هاي رواني و يافتن روش هاي بهبودي از اين بيماري ها کرد. اين دوره تحت عنوان جنبش بهداشت روان لقب گرفت. قبل از اين جنبش، افراد مبتلا به بيماري هاي رواني به ميزان زيادي مورد بي اعتنايي ديگران قرار مي گرفتند و تنها مي ماندند. تلاش هاي ديکس آنقدر زياد بود که تعداد متقاضيان مراجعه به مراکز مراقبت رواني زياد شده بود که با کمبود امکانات مواجه شدند در ابتداي قرن بيستم، کليفورد بيرس19 کميته ملّي بهداشت روان20 را بنيان نهاد و اولين کلينيک سلامت روان سرپايي را در آمريکا باز کرد جنبش بهداشت روان که همچنين تحت عنوان جنبش بهداشت اجتماعي نيز شناخته مي شود گاهي اوقات مربوط به افرادي دانسته مي شد که اصلاح نژاد و سترون سازي افراد با کمبودهاي ذهني را حمايت مي کردند تا به کار پربازده و زندگي خانوادگي پرمحتوا کمک کنند(لورا و اورسا،2012).
اهميت سلامت روان
شواهد و مدارک حاصل از سازمان بهداشت جهاني پيشنهاد مي کنند که تقريبا نيمي از جمعيت جهان تحت تأثير بيماري هاي رواني با تأثير بر روي عزت نفس، روابط و توانايي عملکرد مناسب در طول زندگي خود هستند. سلامت رواني يک فرد همچنين مي تواند بر روي سلامت فيزيکي او نيز تأثير بگذارد و سلامت رواني ضعيف منجر به بروز سوء مصرف مواد مي شود (لورا و اورسا، 2012).
اهميت حفظ سلامت روان خوب براي داشتن يک زندگي طولاني وسالم بسيار حياتي مي باشد. سلامت رواني خوب مي تواند زندگي فرد را ارتقا دهد، در حالي که سلامت رواني بد مي تواند از داشتن زندگي نرمال براي فرد ممانعت نمايد. بر اساس ريچاردز، کمپانيا و ميوسبرک21: “شواهد فزاينده اي هستند که نشان مي دهند که توانايي هاي عاطفي در ارتباط با رفتارهاي اجتماعي مطلوب22 مثل مديريت استرس و سلامت فيزيکي هستند”. آنها اين گونه از تحقيق خود نتيجه گيري کردند که افرادي که فاقد جلوه هيجاني23 هستند رفتارهاي نامناسبي را بروز مي دهند. اين رفتارها يک بازتاب مستقيمي از سلامت رواني آنها مي باشد. عمل هاي خودتخريب گر24 ممکن است براي متوقف کردن احساسات رخ دهند. برخي از اين عمل ها شامل سوء مصرف الکل و مواد مخدر، جنگ هاي فيزيکي و بزهکاري مي باشد(لورا و اورسا، 2012).
سلامت روان از ديدگاه روان شناسان
فرويد 25
فرويد سلامت رواني را از يک طرف نتيجه تعادل بين سه عنصر نهاد ، من و من برتر و از طرفي ديگر نتيجه تعادل بين سطوح خودآگاه و ناخودآگاه مي داند ( حسيني ، 1360) به نظر فرويد ويژگي خاصي که براي سلامت روان شناختي ضروري است ، خودآگاهي مي باشد . يعني هر آنچه که ممکن است در ناخودآگاه موجب مشکل شود ، بايستي خودآگاه شود. شخص سالم از مکانيزم?هاي دفاعي نوع دوستي ، شوخ طبعي ، پارسايي و رياضت و والايش يا تصعيد استفاده مي کند (آقاجاني،1381). ???????????????????????????
فرويد معتقد است انسان متعارف و سالم کسي است که مراحل رشد رواني- جنسي را با موفقيت پشت سر گذاشته باشد. و در هيچ يک از مراحل بيش از حد تثبيت نشده باشد. وي همچنين معتقد است که رشد طبيعي و سالم به گونه اي است که ابتدا نهاد ، بعد من برتر و آنگاه من نقش تعيين کننده رفتار را ايفا مي کنند. تکانه هاي نهاد ، بايستي با نظارت خردمندانه من و مواظبت و حراست من برتر به صورت قابل قبول فرهنگي و تحت شرايط مورد قبول جامعه ارضا شود. همچنين به عقيده وي شخص سالم کسي است که نيازهاي تثبيت شده نداشته باشد نيازهاي دروني يا نهفته?اش در جهت معيارهاي دروني شده من برتر باشد و براساس نيازهايش عمل نکند و نيازهايش با يکديگر در تعارض و کشمکش نباشد. بعلاوه انسان برخوردار از سلامت روان شناختي ، موجودي منحصر به فرد است که بايستي به صورت يگانه مورد بررسي و مطالعه قرار گيرد و داراي خصوصيات زير باشد: ?????????????????????????
– بين من برتر و من آرماني فرد فاصله زيادي وجود ندارد.
– من داراي قدرتمندي و کارآمدي بسيار است.
– از ساختار رواني خودش آگاهي لازم را دارد.
– هدف نهايي او رشد خلاقيت و تحقق خويشتن است.
فرويد هسته مرکزي بيماري رواني را ” اضطراب ” مي داند و افراد نامتعارف را به دو گروه روان نژند(Neurotic) و روان پريش (Psychotic) تقسيم نموده است( کورسيني ، 1973).
آلفرد آدلر 26
اکثر روان شناسان معتقدند که آدلر ، اولين روانکاوي است که بر ماهيت اجتماعي انسان تأکيد نموده است و رفتار انسان را تا حدودي زائيده نگرشها و تفکراتش مي داند و به اصالت وجود معتقد است و نسبت به انسان ديدگاهي کل نگر دارد ، به طوري که مازلو از اين حيث ، تحت تأثير او قرار گرفته است. به عقيده آدلر زندگي ” بودن ” نمي باشد بلکه ” شدن ” است ، يعني وي به انتخاب مسئوليت و معني داري مفاهيم و اهداف در شيوه زندگي ، اعتقاد داشته است و شيوه زندگي افراد را متفاوت مي دانسته و محرک اصلي رفتار بشر را هدف ها و انتظاراتش از آينده ميداند. آدلر انسان را مرکز خلاقيت زندگي و جهان و بوجود آورنده خويش مي داند. به نظر او ، اگر انسان نتواند به طريق مناسب و صحيح نيازهايش را ارضا کند و به هدف احساس تعلق و ارتباط با همنوعان خود دست يابد به حالت هاي غير عادي توسل خواهد جست (کورسيني 1973).
به اعتقاد آدلر اصول زندگي رواني غير قابل تغيير و در سر تا سر زندگي ثابت است ، و زندگي رواني مجموعه اي از فعاليتهاي تهاجمي و امنيت جويانه است که هدف نهايي اش تداوم و بقاي ارگانيزم است. آدلر انسان را ذاتاً موجودي اجتماعي ، خلاق و هدف دار مي داند که احساسي از حقارت زير بناي رشد رواني اوست و همواره او را در جهت تفوق و برتري سوق مي دهد.
به نظر آدلر افراد غير عادي مريض نيستند ، بلکه انسان هاي مأيوسي هستند که نياز به اميد و شهامت دارند. از ديدگاه آدلر ، فرد داراي سلامت روان ، داراي ويژگيهاي زير مي باشند:
توان و شهامت يا جرأت عمل کردن را براي نيل به اهدافش دارد. چنين فردي جذاب ، با نشاط و شاداب است ، روابط اجتماعي سازنده و مثبتي با ديگران دارد. از مفاهيم و اهداف زندگي خودش آگاهي دارد ، عملکرد او مبتني بر نيرنگ و بهانه نمي باشد ، مطمئن و خوشبين است ، ضمن پذيرش اشکالات خود در حد توان اقدام به رفع آنها مي نمايد. روابط خانوادگي صميمي ، پايدار و مطلوبي دارد ، در زندگي هدفمند و غايت مدار است ، و اعمال او مبتني بر تعقيب اين اهداف است ، خالق عواطف خودش است ، نه قرباني آنها. توقع بي مورد از زندگي ندارد ، داراي علايق اجتماعي و ميل به مشارکت اجتماعي است ، سعي در کاستن هر چه بيشتر عقده حقارت خود دارد. و به دنبال غلبه و چيرگي بر بي جرأتي خود مي باشد. بر عواطف و احساسات خود مسلط است و در پي دستيابي به کمال و تحقق خويشتن مي باشد و در نهايت چنين فردي موفق مي شود که انگيزه هاي نامطلوب خود را دگرگون سازد (کورسيني ، 1973).
اريک اريکسون 27
اريک اريکسون معتقد بود که شخصيت افراد طي مراحل مختلف رشد کامل مي شود. به نظر او کودک بايد در هر مرحله از رشد خود بحران ها و تعارض هايي را بطور موفقيت آميزي ح

دیدگاهتان را بنویسید