دانلود فایل: دانلود پروژه رشته روانشناسی در مورد شرطی شدن – قسمت دوم

یادگیری از طریق مجاورت

در مبحث یادگیری از طریق شرطی شدن کلاسیک گفته گردید که لازمه پاسخ شرطی ، مجاورت و همزمانی و پیوند محرکهای شرطی و محرکهای غیر شرطی می باشد، اما بعضی نظریه های یادگیری خاطر نشان می کنند که فقط مجاورت ساده و همایندی و جفت شدن یک حادثه با حادثه دیگر می تواند منجر به یادگیری گردد. در این فرایند، لزومی ندارد که بین محرک غیرشرطی و محرک شرطی پیوند وجود داشته باشد، بلکه تنها همایندی دو رویداد با ایجاد تداعی می تواند موجب تغییر رفتار گردد.

نکته مهم : برای بهره گیری از متن کامل پژوهش یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و پژوهش دانشگاهی در رشته های مختلف می باشد که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

یادگیری از طریق شرطی شدن فعال

یادگیری حاصل از شرطی شدن فعال یکی دیگر از انواع یادگیری بنیانی و اساسی می باشد که در تغییر فن آوری رفتار کاربردی وسیع دارد. در این نوع یادگیری ، برخلاف شرطی شدن کلاسیک، رفتارهای فعال محصول محرکهای فیزیولوژیک نیستند، بلکه نتیجه متغیرهای قطعی در رفتارهای موجود زنده هستند که به وسیله تقویت کننده خاصی قوت می گیرند؛ یعنی موجود بدون اینکه به وسیله محرک شناخته شده ای تحریک گردد، در محیط فعالیت می کند. فعالیت مورد نظر توسط تقویت کننده ای تقویت می گردد و بر اثر تقویت، وسعت و احتمال وقوع آن افزایش می یابد. در واقع ، تقویت کننده ها هستند که موجب تأثیر، تغییر و تثبیت رفتار می شوند.

تقویت کننده چیست و چه فرقی با محرکهای شرطی دارد؟

تقویت کننده معمولاً به حادثه یا محرکی گفته می شودکه تکرار و شدت رفتار را افزایش می دهد و موجب تثبیت آن می گردد.تقویت کننده ها انواع مختلف دارند؛ مانند تقویت کننده های نخستین ، تقویت کننده های شرطی و تقویت کننده های تعمیم یافته.

یادگیری از طریق نظاره

نوعی دیگر از انواع یادگیریهایی که نیاز به شناخت و تحلیل دارد، یادگیری از طریق نظاره ، سرمشق گیری و تقلید می باشد . بسیاری از دانشها، مهارتها و گرایشها از طریق نظاره و تقلید آموخته می شوند؛ مثلاً وقتی که برای نخستین بار می خواهیم رانندگی بیاموزیم ، اغلب درمورد آن چیزی نمی دانیم ، اما با نظاره رفتار مربی چگونه اقدام کردن را یاد می گیریم .

یادگیری از طریق شناخت

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی انتهای صفحه بخوانید              

مفاهیم ارائه شده در الگوهای واکنشی ، مجاورتی ، شرطی شدن فعال و روش نظاره اگر چه ممکن می باشد کاربرد زیادی در پیوندهای محرک – پاسخ داشته باشد، برای تشریح و توضیح منطقی ، عقلی و ارادی یادگیری بشر کافی به نظر نمی رسد . ما برای مطالعه و تحلیل طریقه یادگیری بشر نیازمند مفاهیم بیشتر و روش دیگری برای اندیشیدن در این زمینه خواهیم بود.یادگیری بشر در نتیجه شناخت روابط بین محرکها حاصل می گردد، نه ارتباط هایی بین آن چیز که در اصطلاح ، محرک و پاسخ نامیده می گردد.

روانشناسی یادگیری (Learning Psychology)

هیلگاد روانشناس آمریکایی در یک تعریف جامع یادگیری را اینگونه تعریف می کند: ” یادگیری یعنی؛ تغییر نسبتا پایدار در رفتار که بر اثر تجربه در توانایی‌های بالقوه فرد به وجودمی‌آید.”

 

دیدکلی

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

تأثیر یادگیری در همه صحنه‌های زندگی نمایان می باشد. یادگیری تنها آموختن مهارتی خاص با مطالب درسی نیست؛ بلکه در رشد هیجانی ، رشد شخصیتی ، تعامل اجتماعی بشر دخالت دارد. بشر یاد می‌گیرد که از چه چیزی بترسد، چه چیزی را دوست بدارد و کجا چگونه رفتار کند. در واقع نوزاد از همان لحظه تولد درگیر فرآیند یادگیری می گردد و این توانایی می باشد که باعث پیشرفت و تفاوت روزانه او تفاوت انسانهای یک نسل از انسانهای نسل قبل از خودشان می گردد.

فرآیند یادگیری با در نظر داشتن اهمیتش همیشه مورد توجه بوده و در این مورد دانشمندان بسیاری اظهار نظر ، پژوهش و نظریه پردازی کرده و جواب بسیاری از سوالات را روشن کرده‌اند، بطوری که می‌توان با صراحت و اطمینان در مورد اینکه “یادگیری چیست ؟ ، چگونه رخ می‌دهد و عوامل موثر کدام هستند ؟ ” بحث نمود.

ویژگی‌های یادگیری

تغییر در رفتار

یادگیری همره با “تغییر” می باشد، به گونه‌ای که بعد از کسب یادگیری موجود زنده (مانند بشر) رفتارش (بیرونی یا درونی) به یک روش یا حالت جدید تغییر می‌یابد. این تغییر هم در رفتارهای ساده و هم در رفتارهای پیچیده دیده می گردد.

پایداری نسبی

درست می باشد که یادگیری همراه با تغییر می باشد اما هر تغییری یادگیری محسوب نمی‌گردد، بلکه تغییرات ناشی از یادگیری پایداری (Permanency) دارند؛ و تغییراتی که پایداری نداشته باشند را نمی‌توان به یادگیری نسبت داد (نظیر تغییرات ناشی از مصرف دارو یا مواد ، هیجانها ، خستگی و… که پس از رفع اثر دارو ، موضوع هیجان یا رفع خستگی و…تغییرات نیز ناپدید می شوند). فردی که مسئله یا چیزی را یاد گرفته می باشد تغییرات حاصل از آن را همواره با خود دارد و در مواقع لازم به اجرا در می‌آورد.

توانایی‌های بالقوه

یادگیری در فرد نوعی توانایی ایجاد می کند، بدین معنی که ” تغییرات پایدار در رفتار” نتیجه تغییر در “توانایی‌ها” می باشد، نه تغییر در رفتار ظاهری. اگر طرف دیگر این توانایی‌ها همیشه مورد بهره گیری قرار نمی‌گیرند بلکه بعضی مواقع بصورت بالقوه هستند و هر وقت جایگاه و فرصت بهره گیری فراهم گردد؛ از حالت بالقوه خارج و به حالت بالفعل (اقدام) در می‌آیند. مثلا فردی که دوچرخه سواری را یادگرفته می باشد، اگر جایگاه دوچرخه سواری برای او فراهم نباشد این توانایی بصورت بالقوه در فرد باقی می‌ماند و هر وقت جایگاه و فرصت دوچرخه سواری فراهم گردد (مثلا یک دوچرخه در اختیار او قرار گیرد) این توانایی از بالقوه به بالفعل (حالت اقدام) در می‌آید. این به آن معنی می باشد که یادگیری هیچ وقت از بین نمی‌رود.

تجربه

هر نوع تغییر در توانایی‌های بالقوه زمانی یادگیری محسوب خواهد گردید که بر اثر “تجربه” (Experience) باشند، یعنی”محرک‌ها” (عوامل) بیرونی و درونی بر فرد (یاد گیرنده) تاثیر بگذارد (نظیر خواندن کتاب ، گوش دادن به یک سخنرانی ، زمین خوردن کودک و فکر کردن در باره یک مطلب و …) بدین ترتیب تغییرات پایداری که در توانایی افراد بوسیله عواملی به غیر از تجربه بدست می‌آید یادگیری محسوب نمی‌گردد. تغییرات پایدار غیر تجربه‌ای بیشتر عوامل رشدی را دربر می‌گیرند (نظیر عضلانی شدن ، دندان درآوردن ، تغییرات بلوغ ، پیر شدن و …).

یادگیری یا وراثت

بحث در مورد تأثیر یادگیری و وراثت (Inheritance) به سه نظریه متفاوت که هر یک طرفداران خود را دارند؛ منتهی می گردد. گروه اول از این دیدگاه دفاع می‌کنند که “این وراثت می باشد که رفتار و اعمال ما را شکل می‌دهد و یادگیری نقشی زیادی ندارد. گروه دوم به تأثیر مطلق یادگیری تاکید و وراثت را رد می‌کنند. اما در دهه‌های اخیر نظریه سومی نیز مطرح گردید که در آن بر تأثیر “تعاملی وراثت و یادگیری” تاکید شده می باشد. هم از لحاظ نظری و هم از دیدگاه تحقیقی نظریه سوم بهترین دیدگاه و راهکار را دارد. از دیدگاه این گروه هیچ کدام مطلق نیستند، بلکه آنها کامل کننده یکدیگر هستند.

“بشر موجودی یادگیرنده می باشد اما بشر چیزی را یاد نمی‌گیرد، مگر آنکه قبلا در ساخت ژنتیکی‌اش ، توانایی‌ها و برنامه ریزی‌هایی وجود ندارند که مستقل از توارث باشد و هیچ رفتاری وجود ندارد که تحت تاثیر یادگیری قرار نگیرد مثلا کودکان بعد از سن معینی شروع به “خزیدند ، ایستادن و راه رفتن” می‌کنند (تأثیر وراثت) با این حال در آغاز نواقص و معضلات زیادی دارند که با گذشت زمان و در اثر تجاربی که بدست می‌آورند، آنها را اصلاح می‌کنند (تأثیر یادگیری).

نظریه‌های یادگیری

تداعی گرایی (Associationism)

تداعی سنت گرایی از ارسطو فیلسوف یونانی باقی مانده می باشد که در اواخر قرن نوزده و در اوایل قرن بیستم بصورت علمی و با عنوان‌های “شرطی سازی ، نظریه‌های محرک – پاسخ و رفتار گرایی” در آزمایش‌های پاولف (Pavlov )، ترندایک ( Thorndike) و اسکینر (Skinner) و …” مورد مطالعه واقع شده می باشد. این نظریات بر پیوند بین محرک‌ها و پاسخ‌ها تاکید و یادگیری را حاصل آن می‌دانند. این نظریات “شناخت ، تفکر ” و هر فرآیندی را که قابل نظاره مستقیم نباشد را مردود می‌دانند.

یادگیری اجتماعی (Social Learning)

نظریه یادگیری اجتماعی شکل دیگری از نظریه‌های تداعی گرا می باشد که در کارهای البرت بندورا (Albert Bandura) و جولیان راتر (Julien Rotter) دیده می گردد. این نظریه‌ها هم بر ارتباط “محرک- پاسخ” تاکید دارند اما در کنار آن بوجودمتغیرها و عوامل شناخت درونی” واسطه بین “محرک- پاسخ” اعتقاد دارند. این کار آنها بازتاب و تقویت کننده رویکردهای شناختی در روانشناسی می باشد.

شناخت گرایی (Cognitiveism)

تاکید “رویکرد شناختی” معمولا ، بر ادراک (Perception) ، تصمیم گیری (Decision making )، پردازش اطلاعات و… می باشد این نظریه‌ها در مخالفت با “تداعی گرایی افراطی” به وجودآمدند. در واقع این نظریه‌ها به جنبه‌هایی از فرآیند یادگیری توجه کردند که در نظریه‌های تداعی گرا کنار گذاشته و حتی مردود اعلام شده بود. از نظریه پردازان این حوزه می‌توان با نظریه‌های (Gestalt)، پردازش اطلاعات و … تصریح نمود.

حافظه و یادگیری

به نظر می‌رسد بشر هر چه دارد (مقصود پیشرفت‌ها) از برکت وجود حافظه (Memory) دارد. در واقع اگر حافظه نبود، شواهدی هم برای وجود یادگیری در دسترس نبود. گفته شده اگر حافظه نبود بشر مجبور بود هر لحظه و هر روز روشن کردن آتش را یاد بگیرد. بدین ترتیب حاقظه و یادگیری بطور جدایی‌ناپذیری باهم ارتباط دارند. حافظه ، یادگیری را با ذخیره کردن تجربیات و یکپارچه کردن آنها تسهیل می کند.

برای ثبت ، نگهداری و بازخوانی موضوعات یادگرفته شده مراحل سه گانهرمز گردانی (Coding)، اندوزش (Storage) و بازیابی (Retrieval) لازم می باشد. و این سه مرحله خود در قالب انواع سه گانه حافظه یعنی حافظه فوری (Immediate Memory)، حافظه کوتاه مدت Short– Term Memory)) و حافظه بلند مدت (Long- Term Memory) مورد مطالعه قرار می‌گیرد.

فیزیولوژی یادگیری و حافظه

تمام اتفاقات مربوط به یادگیری (چه از نوع تداعی و چه از نوع شناختی) و تمام مراحل و فرایندهای مربوط به حافظه در مغز انجام می‌گیرد. تحقیقات زیادی در ارتباط با محل و جایگاه نورونهایی که با یادگیری و حافظه در ارتباط هستند، شده می باشد تا به سوالاتی از قبیل “مکانیزم عصبی یادگیری و یادآوری چگونه می باشد؟ ، چگونه خاطره‌ها نگهداری می شوند؟ و… پاسخ داده گردد.

این تحقیات به نظریه‌های زیاد و متفاوتی مانند نظریه تثبیت (Consolidation Theory) ، نظریه سنتز پروتئین (Portion Synthesis Theory) ، نظریه میانجی‌های عصبی (Neurotransmitter Theory) و… منجر شده می باشد. اما باز هم اطلاعات و آگاهی بشر از فرایند دقیق این اعمال ناقص می باشد و پژوهش‌هادر این زمینه ادامه دارد.

گستره روانشناسی یادگیری

کلید ورود به مطالعات و مباحث روانشناسی مطالعه و آگاهی از روانشناسی یادگیری می باشد. روانشناسی یادگیری پایه‌ای برای درک و فهم سایر حوزه‌های روانشناسی می باشد و سایر حوزه‌های روانشناسی نیز از نظریات و تحقیقات روانشناسی یادگیری استفادهای وسیعی می‌برند. در کنار این موضوع روانشناسی یادگیری در زندگی روزمره از کاربردی‌ترین حوزه‌های روانشناسی می باشد مدرسه ، آموزشگاه‌ها ، روشهای تربیت کودک ، آموزش رانندگی ، روش‌های درمانی و انتقال تجربیات از نسلی به نسلی دیگر به یادگیری و روشهای آن وابسته هستند.

چشم انداز این علم

این تفکر که “در آینده از اهمیت و جایگاه یادگیری کاسته خواهد گردید”، محال می باشد. توجه ، مطالعه ، اظهار نظر و نظریه پردازی در حوزه یادگیری و روش‌های آن از قدمتی چند هزار ساله برخوردار می باشد و به نظر می‌رسد این وضع در آینده هم ، همین باقی خواهد ماند. بشر همیشه دنبال روش‌های جدید و بهتری برای یادگیری می باشد. در حال حاضر پژوهش‌های مرتبط با “یادگیری شناختی” از پرکارترین و مقدم‌ترین حوزه‌ها می باشد و در آینده هم این حوزه فعالیت بیشتری خواهد داشت.

›› ایوان پاولوف (1849 – 1936)

«علم، تمام زندگی فرد را طلب می کند. پس طول عمر هر چه باشد ،
کوتاه یا بلند، کافی نخواهد بود. در کار و پژوهش‌های خود صبور باشید.»
ایوان پاولوف

ایوان پاولوف در 14 سپتامبر 1849 به دنیا آمد و در 27 فوریه 1936 درگذشت. معروفیت او بیشتر به خاطر کارهای زیر می باشد:

  • شرطی‌سازی کلاسیک ( classical conditioning )
  • پژوهش بر روی فیزیولوژی و دستگاه گوارش
  • برنده جایزه نوبل فیزیولوژی در سال 1904

علاقهمندی اولیه پاولوف، مطالعه فیزیولوژی و علوم طبیعی بود. او به تأسیس دپارتمان فیزیولوژی در «مرکز پزشکی تجربی» کمک نمود و به نظارت خود بر این برنامه در طول 45 سال بعد ادامه داد.

پاولوف به هنگام پژوهش در مورد دستگاه گوارش سگ‌ها متوجه گردید که بزاق دهان آن‌ها قبل از آوردن غذا ترشح می کند. او در خلال یک سری آزمایش‌ها، محرک‌های متعددی را قبل از در اختیار گذاشتن غذا امتحان نمود و سرانجام کشف نمود که سگ، پس از تداعی‌های مکرّر، برای محرک‌های دیگر بجز غذا نیز بزاقش ترشح می کند. او این واکنش را واکنش شرطی نامید. پاولوف همچنین کشف نمود که منشاء این واکنش‌ها در قشر مخ قرار دارد.

پاولوف به خاطر کارهایش بسیار مورد تشویق و تقدیر قرار گرفت که از آن جمله می‌توان به عضویت در آکادمی علوم روسیه در سال 1901 و دریافت جایزه نوبل فیزیولوژی در سال 1904 تصریح نمود. دولت اتحاد شوروی نیز پشتیبانی زیادی از کارهای پاولوف می‌نمود و این کشور به سرعت به صورت مرکز معتبری برای پژوهش‌های فیزیولوژی درآمد.

دیدگاهتان را بنویسید