مقاله درمورد B.bassiana، جدايه، کنيديوم

اين آفت مي باشند (کلانتر هرمزي وهمکاران،1389)البته به دليل قدرت بالاي اين شب پره در مقاومت نسبت به سموم ذکر شده، بايد به هنگام کاربرد حشره کش ها حتما اصول مديريت مقاومت مد نظر قرار گيرد.

در امريکاي لاتين مقاومت شديد و گسترده اي در جمعيت هاي مزرعه اي اين آفت نسبت به ارگانو فسفره ها گزارش شده است (خبرگزاري ايرنا،1390). اگرچه، احتمالا مقاومت نسبت به گروه هاي جديد آفت کش نيز گسترش پيدا کرده است، زيرا جمعيت هاي مقاوم امريکاي لاتين به سوي اروپا، شمال افريقا و خاورميانه مهاجرت کرده اند. بنابراين انچه در درجه اول اهميت قرار دارد، تهيه پروفايل (نقشه) حساسيت جمعيت هاي مختلف آفت T. absolutaاز سوي کارشناسان محلي مي باشد، تا امکان توصيه محلي و بومي براي مصرف سموم در مبارزه با اين آفت عملي گردد.
به طور کلي بهترين توصيه براي کارآيي آفت کش هاي موجود، بر تلفيق تمامي ابزارهاي ممکن در مديريت اين آفت تاکيد دارد و کاربرد حشره کش ها تنها در صورت لزوم بر اساس آستانه تحمل و با رعايت تناوب در مصرف انواع مختلف سموم شيميايي (بر اساس نحوه تاثير) مجاز مي باشد.
2-2) قارچ ها پاتوژن حشرات
2-2-1 )تاريخچه استفاده از قارچ ها براي کنترل حشرات زيان آور
بيماري حشرات و علائم مربوط به آنها در2700سال قبل از ميلاد مسيح در کشور چين روي زنبور عسل (Apis mellifera) و کرم ابريشم (Bombyx mori l.) گزارش شده است.مطالعات اوليه مربوط به بيماري موسکاردين سفيد ناشي از قارچ B.bassianaروي کرم ابريشم بوده است (Maddox,1982).در ابتدا شناخت بيماري هاي حشرات جهت جلوگيري از تلفات در پرورش حشرات مفيد مانند کرم ابريشم صورت گرفت.مطالعات بيشتر در موردبيماري هاي کرم ابريشم توسط لويي پاستور در سال هاي 70-1865 در فرانسه انجام و انتقال افقي وعمودي آلودگي در اين حشره آشکار شد(Tanada and kaya,1993).اولين پيشنهاد براي استفاده ازپاتوژن ها درکنترل حشرات توسط باسي درسال1836 ارائه شد که معتقد بود مي توان مايع گرفته شده از لاشه حشرات بيمار را با آب مخلوط و روي حشرات آفت پاشيد تا آنها را ازبين ببرد.دانشمند معروف روسي متچونيکوف 1 در سال 1884 روشي را براي تکثير انبوه اسپور قارچ Metarhizium anisopliae(M.)Sorokin ابداع کردو اسپورهارادر مزرعه روي چغندر قند Cleonus punctiventirsآزمايش نمود و موجب 50 تا85%تلفات شد( به نقل از موسوي،1379).
در ايران مطالعه ي قارچ هاي بيمارگر حشرات از سابقه ي چنداني برخوردارنبوده و مطالعات محدودي براي بررسي فلور اين قارچ ها انجام گرفته است.قارچ هاي Beauveria وMetarhiziumکه گستره جهاني دارند ميتوانند حشرات زيادي را آلوده کنند،آلودگي حشراتي نظير پروانه ها،شته ها،شپشک ها،زنبورها، سوسک ها ،مگس ها وپشه ها به وسيله ي اين قارچ ها امر طبيعي و متداولي است. گزارش گرديده است که از قارچ B.bassianaدر روسيه بر روي 70 نوع از محصولات زراعي استفاده مي شود ازجمله کنترل سوسک کلرادو بوسيله قارچ B.bassiana صورت مي گيرد)کاظمي،1374).
قارچ M.anisopliae براي کنترل آفات مختلف بطور گسترده اي آزمايش شده است که از آن جمله مي توان به استفاده از آن براي کنترل نوعي زنجره بنام Mahanarva posticata در مزارع نيشکر برزيل اشاره کرد(صارمي و زند،1382).غزوي و همکاران (1384) با مطالعه حشرات مرده جمع آوري شده از استان هاي شمالي و تهران هفت گونه قارچ بيمار گر را گزارش نموده اند.خزايي پور و همکاران(1387) قارچLecanicillium longisporumرا از روي بالشک معمولي مرکبات گزارش نموده اند.غزوي وبني عامري(1387) قارچEntomophtora syrphi را ازمنطقه ساوه گزارش نموده اند.اغلب مطالعات طي سالهاي اخيربر روي بررسي زهر آگيني ايزوله هاي دو گونهM.anisopliae وB.bassiana متمرکز شده است. به طور مثال فراشياني و همکاران (1387) ارزيابي آزمايشگاهي بيمارگري قارچ پاتوژنB.bassianaروي لارو سوسک شاخک بلند سارتا(Aeolesthes sartaSolsky)، مجيدي شيلسر و همکاران(1387) حساسيت لارو و حشره بالغ Trogoderma dominica به قارچ M.anisopliae رامورد مطالعه قرار داده اند.
در سال 1998،موينوو همکاران جدايه هايي از قارچ B.bassiana را براي کنترل Sesamia oryzae ،S.zeamais،S.dominica آزمايش کردند. زيست سنجي بوسيله ي آغشته سازي حشرات کامل در شرايط آزمايشگاهي انجام گرديد. بعد از 10 روز ميزان مرگ و مير درمورد هر سه حشره محاسبه و با هم مقايسه شدند. گونه هاي S.oryzae و S.zeamaisنسبت به گونه ي S.dominica و در مقايسه با جدايه هاي B.bassiana حساسيت کمتري نشان دادند.به علاوه
رستگار (1385)بيماريزايي چند جدايهB.bassianaروي حشرات کامل سن گندم را بررسي نمود وفرمولاسيون موثرترين جدايه را بدست آورد.
درخشان(1388)اثرقارچهاي بيمارگرحشرات (M.anisopliaeوB.bassiana) رابراي مبارزه بيولوژيک باشته مومي کلم ارزيابي نمود. همچنين درپژوهشي ديگردرسال1388،اثرات حشره کشي وبازدارندگي قارچهايB.bassiana وM.anisopliaeبرروي بيدسيبزميني را درشاهرود مورد بررسي قرارداد.
2-2-2)قارچهاي بيمارگرحشرات (fungiEntomopathogenic)
گروههاي قارچهاي بيمارگرحشرات،متعلق به شاخهEumycota وزيرشاخه هايDeuteromycota ،Zygomycotaهستند. دوگروه مهم اين قارچها راسته هايEntomophtorales(Zygomycotina:Zygomycete sوEntomophtorales(Zygomycotina: Zygomycetes syn.Deuteromycetes)ميباشند.
قارچ هاي ناقص راDeuteromycotina مي نامندومرحله جنسي دراين گروه ناشناخته يادرحال حاضرمعلوم نيست وطبقه بندي آنهاميسرنمي باشد. به محض شناسايي مرحله جنسي قارچهاي مايتوسپوريک،آنهابه تاکسون اصلي خودمنتقل خواهند شد. تاکنون تمامي قارچهايب يمارگرحشرات که به صورت محصول تجاري واردبازارشده اندجزقارچهاي ناقص هستندبه غيرازقارچ آبزيLagenidium gigianteum(Oomycota:Oomycetes)که براي کنترل پشه هابه کارميرود.(1998،Rechcigl and Rechcigl)
لازم به ذکر است که برخي از گونه هاي راسته Entomophtorales براي برخي از گونه هاي حشرات و کنه هاي گياهي به شدت بيمارگر هستند و همه گيري قابل توجهي در طبيعت به وجود مي آورند(1995،Steinkraus et al.) ولي تاکنون به صورت تجاري توليد انبوه نشده اند. در حال حاضر سيستم توليد اقتصادي کارآمد براي اين گروه از قارچ ها در دسترس نمي باشد و علت آن نياز هاي خاص آنها مي باشد.(1998،Rechccigl and Rechcigl)
تاکنون بيش از 750 گونه متعلق به 100 جنس قارچ از حشرات جداسازي شده که برخي از آنها توانايي بيمارگري بالايي دارند.(1994.Metcalf and luckmann )
قارچ هاي ناقص هم اکنون در کنترل بيولوژيک بکار مي روند و اين عمدتاً به دليل کشت آسان آنها در محيط هاي کشت به منظور توليد انبوه و دامنه وسيع ميزباني آنها مي باشد.(Charnley payne.1998)
گونه هاي Beauveria bassiana ،B.brongniartii ،Metarhizium anisopliae ،Paecilomyces fumosoroseus و Verticillium lecanii پتانسيل قابل توجهي براي مديريت آفات متفاوت از خود نشان داده اند.(2001,Inglis et al)

2-2-2) قارچ هاي بيمارگر حشرات
2-2-2-1) قارچ Beauveria bassiana
الف) قدمت واهميت
منشاء کنترل ميکروبي آفات به اوايل قرن نهم ميلادي باز مي گردد. زماني که دانشمند ايتاليايي آگوستينوباسي پس از 30 سال مطالعه بر روي بيماري موسکاردين سفيد در کرم ابريشم (L Bombyx mori) تشخيص داد که قارچ B.bassiana عامل اين بيماري است. بنابر عقيده ي آنيس ورس (1956)، وان دريش وبلوس (1996)، پورتر(1973)، کشف باسي نه تنها بنيان کنترل ميکروبي آفات را پايه ريزي کرد بلکه به طور قابل توجهي کار هاي لويي پاستور ، روبرت کخ و ديگر افراد پيش گام در زمينه ي ميکروبيولوژي را تحت تأثير قرار داد( به نقل از 2006, Langle).
(1998)Mungnai et al. در جنس Beauveria با توجه به مقايسه توالق rRNA هفت گونه زير را جا داده اند:

شکل19-2) نمونه کشت شده از قارچ B.bassiana

1-B.bassiana (Bals.)Vuill
2-B.brongniartii DeHoog(1972)
3-B.alba DeHoog(1972)
4-B.vermiconia DeHoog & Rao(1975)
5-B.velata Samson & Evans(1982)
6-B.aorpha Samson & Evans(1982)
7-B.caledonica Bissett & Widden

ب) برخي از جدايه هاي گونه B.bassiana در ايران
1 .جدايه 101 KCF توسط خرازي پاکدل در سال 1352 از روي کرم به جداسازي و با شماره 5026 ثبت شد 102KCF . در سال 1376 از خاک محوطه دانشکده کشاورزي کرج و 103KCF در سال 1377 از روي سن گندم در ارتفاعات کوه قره آقاج ورامين توسط طلايي حسنلويي جداسازي شد(طلايي حسنلويي،1378).
2 .Mcb1 ،Mcb 11 ، Mcb 12، Mcb 18 توسط مجيدي شيلسر (1381) از روي لاروهاي مرده ساقه خوار نواري برنج (Cgilo suppressalis Walker ) از مناطق مختلف استان گيلان جمع آوري گرديد.
3 .پنج جدايه توسط غزوي (1382) گزارش شد. 3 جدايه آنها براي ملخ هاي Locusta migratoria.Polysarcus elbursianus Uvarov,L.
Thunberg Dociostarus maroccanus, Chrotogonus trachyptrus Blanchard بيماريزا بودند. جدايه ها از خاک يک باغ گيلاس در فشند کرج باکدIRNA403C، خاک جمع آوري شده از ارتفاعات آتشگاه (محل زمستان گذراني سن گندم) با کدIRAN440C و از شفيره سر خرطومي حنايي خرما . Rhynchorus ferrugineus Oliv از سراوان با کدIARN441C جدا شده اند و در کلکسيون قارچ هاي بخش رستني هاي موسسه تحقيقات آفات و بيماري هاي گياهي نگه داري مي شوند.
ج) شکل شناسي و زيست شناسي قارچ
پرگنه قارچ B.bassiana روي سطح محيط کشت کرکدار، پودري و سفيد به نظر مي رسد. به ندرت سينما به بلندي 5 ميليمتر تشکيل مي دهد. رشته هاي ميسيليومي استوانه اي ، بيرنگ و داراي بند مي باشند. رنگ پرگنه سفيد بوده و بعداً زرد کمرنگ مي شود. ياخته هاي کنيديوم زا در قاعده کروي ،فلاسک شکل يا تقريباً استوانه اي هستند.5/3-5/2?6-3 ميکرومتر بوده و گوي هاگ را تشکيل مي دهند. در انتها به ساقه زانويي دندانه دار به طول 20 و عرض يک ميکرومتر ختم مي گردند. بعد از مدتي در محيط کشت ، سلول هاي کنيديوم زا باريکتر شده و از حالت خوشه اي متراکم آنها کاسته مي شود. ممکن است سلول هاي کنيديوم زا مستقيماً روي کنيديوفورها تشکيل گردد اما معمولاً روي سلول هاي کروي پروفياليد يا ويزيکول قرار مي گيرند.(1981،Samson )

شکل20-2) ايزوله از قارچ M.anisopilae
کنيدي ها بيرنگ، با ديواره صاف و کروي هستند. طبق مطالعات (1954)McLeod ،57%اسپورهاي B.bassiana کروي(باقطر 4-1 ميکرومتر) 43%آنها بيضوي(3-1?5/5-5/1 ميکرومتر) مي باشند.
B.bassiana بيمارگر اختياري حشرات است که مي تواند در مراحل زندگي ساپروفيتي و پاتوژنيک بقاي خود را حفظ نمايد(Tanada & Kaya,1993).اين قارچ هم در بين قارچ هاي هوازي و هم خاکزي طبقه بندي شده است همچنين در مزرعه مي تواند روي بقاياي گياهي ، مواد آلي ساده مانند پوسته برنج و خرده چوب هاي جنگلي يا درون لاشه هاي ميزبان زنده بماند.(1998،Dayer )

د) هاگ زايي
در يک محيط مصنوعي ،3 نوع اسپور مختلف بسته به نوع و ترکيب محيط هاي کشت توليد مي کند. کنيديوم هاي هوايي سفيد و معمولاً کروي هستند وروي محيط کشت جامديا جسد حشرات توليد مي شوند. با توجه به پايداري و استقرار اين کنيديوم هاي هوايي در شرايط مزرعه اي ، آنها بهترين نماينده هاي استفاده در کنترل آفات مي باشند. به اين منظور کشت سطحي قارچ روي محيط کشت جامد يا کشت دو مرحله اي انجام مي گيرد. در کشت دو مرحله اي ابتدا ميسيليوم ها در شرايط مايع توسعه يافته سپس براي کنيديوم زايي به محيط کشت جامد منتقل مي گردند. در محيط کشت مايع، اجسام هيفي تک سلولي با ديواره نازک به نام بلاستوسپور

دیدگاهتان را بنویسید