پایان نامه ارشد با موضوع فرهنگ سیاسی، نظام سیاسی، ارزش گذاری

فرهنگ سیاسی باید گفت تقسیم بندیهای متفاوتی از این کلیدواژه وجود دارد اما اولین و مهمترین الگوی فرهنگ سیاسی را آلموند و وربا در کتاب خود به نام فرهنگ مدنی ارائه نموده اند. مفهوم “جهت گیری” در این تعریف نقش کلیدی دارد. جهت گیری به جنبه های درونی شده موضوعات و روابط مربوط است و جهت گیری شامل :1-جهت گیری شناختی، دانش و عقاید فرد درباره نظام سیاسی، نقشهای آن و مقامات اداره کننده این نقشها، دروندادهایش و بروندادهای نظام سیاسی. 2-جهت گیری احساسی، یا رابطه احساسی و عاطفی با نظام سیاسی،نقشهایش، پرسنل یا کارمندان و مدیران اجرایی آن. 3-جهت گیری ارزیابانه، قضاوت و اظهارنظر درباره مسایل سیاسی که نوعاً مستلزم ترکیب معیارها و استانداردهای ارزشی با دانش و احساسات است.
برطبق دیدگاه آنها جهت گیری و انواع آن با موضوعات زیر در ارتباط قرار می گیرد: 1-کل نظام سیاسی یا نظام سیاسی به عنوان یک کل، که شامل توسعه تاریخی، ابعاد، قدرت و ویژگیهای قانونی آن است. 2-شیوه های درونداد یا ورودیهای نظام سیاسی یعنی نیروی موثر بر تصمیم گیری از قبیل احزاب سیاسی، گروههای فشار و رسانه های گروهی. 3-فرایندهای برونداد یا خروجیها، یعنی کار شعب قانونگذاری، مجریه وقضائیه یا تصمیم گیریهای حاکمیت و نظام سیاسی. 4-خود شخص یا وجود فرد، یعنی ارزیابی شخص از اینکه چه نقشی را در حیطه سیاسی می تواند بازی کند. آنها با توجه به این موضوعات چهارگانه و جهت گیری افراد به این موضوهات، سه نوع فرهنگ سیاسی را مطرح می کنند(جدول شماره2-2):

جدول شماره2 – 2-انواع فرهنگ سياسي
انواع فرهنگ سیاسی
نظام به عنوان یک موضوع کلی
ورودیهای نظام سیاسی
خروجی نظام سیاسی
خود به عنوان یک کنشگر فعال
ناقص
.
.
.
.
تبعی
1
.
1
.
مشارکتی
1
1
1
1
منبع: آلموند و وربا، فرهنگ مدنی،ص17.
1-فرهنگ سیاسی ناقص یا محدود : این نوع فرهنگ در جوامع ساده ابتدایی و سنتی که در آنها تخصص در سطح پایینی است و هنوز ساختارهای آنها سنتی است و تخصصی نشده اند، یافت می شود . در این نوع جوامع بازیگر ترکیبی از نقشهای سیاسی، اقتصادی، مذهبی و… را به عهده دارد. در این نوع جوامع هرجند افراد تحت حکومت، از جامعه به عنوان یک کل آگاهند ولی هیچگونه آگاهی نسبت به نظام سیاسی ای که تحت حکومت آن هستند، ندارند یا از خود بروز نمی دهند. شخص نسبت به موضوعات چهارگانه سیاسی(نظام به عنوان یک کل، ورودیهای نظام سیاسی، خروجی نظام سیاسی، خود به عنوان یک کنشگر سیاسی) نیز هیچ نوع جهت گیری ندارد و در اینجا مشارکت سیاسی نیز وجود ندارد.
2-فرهنگ سیاسی تبعی : در این نوع از فرهنگ سیاسی افراد نسبت به نظامهای سیاسی و خروجیهای نظام سیاسی جهت گیری نشان می دهند؛ اما این جهت گیری نسبت به ورودیها و نقش خود شخص هنوز شکل نگرفته است. در چنین فرهنگی شخص ممکن است نسبت به نظام سیاسی اش احساس غرور کند و یا نسبت به آن بی میل باشد. حتی نسبت به آن به قضاوت بنشیند، اما ارتباط با نظام سیاسی در سطح کلی است و البته این ارتباط نسبت به بروندادهای نظام سیاسی بیشتر معطوف است و می توان اینگونه گفت که بیشتر جریان رو به پایین یا از حکومت به سوی شهروندان است که مورد شناخت فرد قرار می گیرد. پس ارتباط جامعه و گروهها با حاکمیت یکطرفه است و از بالا به پایین صورت می گیرد.
3-فرهنگ سیاسی مشارکتی : در این نوع فرهنگ افراد جامعه نسبت به موضوعات چهارگانه نظام جهت گیری دارند، البته این جهت گیری لزوماً مثبت نیست بلکه می تواند منفی هم باشد. شهروندان نقش فعالی در نظام سیاسی دارند، مشارکت بالایی از خود نشان می دهند و این نوع از فرهنگ سیاسی ویژه مردم جوامع پیشرفته است که نقش فعال و مشارکتی در تمامی ابعاد جامعه دارند. در این نوع فرهنگ افراد از دروندادها و بروندادهای نظام سیاسی آگاهی دارند و به عبارتی دیگر از حقوق و وظایف خود اطلاع دارند(1974، 17و18).
باید توجه داشت که این تقسیم بندی از فرهنگ سیاسی، در عالم واقع به صورت ناب و خالص وجود ندارد بلکه همیشه ترکیبی از آنها دیده می شود که وزن یکی از آنها نسبت به بقیه بیشتر است . لذا آلموند و وربا در ادامه از سه نوع جهتگیری دیگر که تکمیل کننده تقسیم بندی قبلی خودشان است نام می برند:الف)فرهنگ سیاسی ناقص – تبعی؛ ب)فرهنگ سیاسی تبعی – مشارکتی؛ ج)فرهنگ سیاسی ناقص – مشارکتی( همانجا، 23).
صرفنظر از موارد بالا، آلموند و وربا در مورد سازگاری ساختار نظام سیاسی با فرهنگ سیاسی معتقدند امکان دارد که ساختار نظام سیاسی با فرهنگ سیاسی خود بتواند تناسب داشته باشد یا نداشته باشد. به این ترتیب فرهنگ سیاسی ناقص با نظام سیاسی سنتی منطبق است، فرهنگ تبعی با نظام اقتدارطلب و فرهنگ سیاسی مشارکتی با نظام سیاسی دموکراتیک و پاسخگو سازگار است. منظور از فرهنگ سازگار فرهنگی است که بین جهت گیریهای سیاسی(شناختی، احساسی و ارزشی)، نظام سیاسی و نهادهای آن هماهنگی وجود داشته باشد. آلموند و وربا رابطه بین فرهنگ سیاسی با نظام سیاسی را در جدول شماره2-3 نشان داده اند:
جدول شماره 2-3 – رابطه بين فرهنگ سياسي و ساختار نظام سياسي

سازگار
بی طرف
ناسازگار
جهت گیری شناختی
+
+
+
جهت گیری احساسی
+
.

جهت گیری ارزشی
+
.

منبع: آلموند و وربا، فرهنگ مدنی،صص21-22.
در جدول فوق “رابطه سازگار” نشانه میزان بالای آگاهی و شناخت و احساس مثبت به سوی پدیده های سیاسی است. “رابطه بی طرف” نشانه
فراوانی بالای آگاهی و شناخت و احساس یا ارزش گذاری بی طرفانه به سوی پدیده هاست. و اما “رابطه ناسازگار” نشانه فراوانی بالای آگاهی و شناخت و احساس و ارزش گذاری منفی به سوی پدیده هاست.
تعاریف و تاریخچه
لغت نامه مختصر سیاسی آکسفورد (مکلن،2003)،  ” فرهنگ سیاسی ” را “نگرش ها” ، “اعتقادات” و “ارزش هایی” تعریف می کند که در ذیل عمل منحصراً { معطوف به } سیستم سیاسی” مطرح می شوند. این لغت نامه بغیر از مطالب پیش گفته، این مورد را شامل برچسب هایی چون دانش  و مهارتی در  باب عمل سیاسی و همچنین احساساتی منفی، خنثی و{یا}مثبت نسبت به ساختار سیاسی و داوری در باب این سیستم؛ تشخیص می دهد.
آلن بیرو نیز در  کتاب ” فرهنگ علوم اجتماعی ” در ذیل ماده ی ، ” طرز تلقیهای سیاسی ” تعریفی نزدیک به سخن نگارندگان لغت نامه ی مختصر سیاسی آکسفورد آورده است : ” طرز تلقیهای سیاسی جهت گیریهای منفی یا مثبت در برابر واقعیات سیاسی هستند. طرز تلقی سیاسی آمادگی و یا آمادگی درونی برای انجام عمل بنحوی خاص در برابر پدیده ای سیاسی است، خواه این پدیده یک ایدئولوژی باشد، خواه یک نیرو، مسئله و یا امر مرتبط با احزاب یا افراد سیاسی.
بزعم می نارد و لانسلو طرز تلقیهای سیاسی عبارتند از : (( طرز تلقیهایی اجتماعی که در برابر اوضاع سیاسی ، که خود اوضاعی اجتماعی هستند و از زاویه ی قدرت یعنی حکومت یا جامعه بدانها نگریسته می شود، شکل می گیرند))(الن بیرو،1375).
رابرتسون 1 نیز در مورد فرهنگ سیاسی می نگارد : ” فرهنگ سیاسی عبارت است از تلقی مردم و جهت گیری آنها نسبت به نظام سیاسی و کارکردهای آن ، که در این زمینه انگاره ها و ایستارها نسبت به اقتدار، مسئولیت های حکومتی و الگوهای مربوط به جامعه پذیری سیاسی مورد توجه قرار می گیرند(رابرتسون،1993)
قوام نیز در این مورد می نویسد : ” در فرآیند جامعه پذیری سیاسی، افراد ضمن آشنا شدن با نظام {سیاسی} از طریق کسب اطلاعات و تجربیات ، به وظایف و مسئولیتها و حقوق و نقش های خویش در جامعه پی می برند. بدین طریق فرهنگ سیاسی محصول تاریخ نظام سیاسی است که ریشه در رفتار عمومی و نیز تجربه های شخصی داشته و مطالعه ی دقیق آن، فرآیند تبدیل تقاضا و خواستها را به تصمیمات ، استراتژی ها و سیاستها نشان می دهد. بر این اساس ، تحلیل ابعاد گوناگون فرهنگ سیاسی می تواند تصویری واقعی از رابطه ی اقتدار سیاسی و ارزش ها به دست داده، ما را قادر سازد میزان مشروعیت نظام سیاسی را مورد ارزیابی قرار دهیم. از آنجا که محیط نظام ارزشی است، فرهنگ سیاسی جهت گیری های مردم را نسبت به نهادها، ساختارها و نیز عملکردهای سیاسی مشخص می کند. کم و کیف مشارکت سیاسی، شیوه ی رای دادن، پشتیبانی یا بی اعتنایی نسبت به نظام، تا حد قابل توجهی به ارزشها، اعتقادات، انگاره ها و نمادهای نهادینه شده بستگی دارد(عبدالعلی،1389).
او همچنین در کتاب دیگر خود (( سیاستهای مقایسه ای )) ، تاریخ و فرهنگ سیاسی را از جمله شاخصهای رفتارهای سیاسی توده و نخبگان کنونی دارد. بسیاری از سرزمینهایی که بعد از جنگ جهانی دوم به استقلال رسیدند، به میزان قابل ملاحظه ای مختصات نهادی ، اداری و رفتاری دوران استعمار را به ارث برده اند. از جمله می توان به نظام ارتش، نظام آموزشی، و دیوانسالاریها اشاره نمود. در برخی موارد مشاهده می کنیم که با خارج شدن استعمارگران از مستعمرات، نهادهای مزبور می توانند براحتی به حیات خود ادامه دهند ( مانند هند ) و در بعضی موارد ممکن است با توجه به ویژگیهای فرهنگی جوامع مختلف ، خروج استعمارگران همراه با محو نهادهای سیاسی ، اداری و اقتصادی باقیمانده از استعمار باشد ( مثل مورد مصر ). … او در ادامه می افزاید : مسائل تاریخی به حدی در شکل گیری رفتارهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی موثرند که حتی با سرنگونی رژیم قدیمی از طریق یک انقلاب، هنوز مختصات قدیمی خود را در اشکال جدید رفتاری عیان می سازند. ” بیندر می نویسد : ” غالبا ارزشها و هنجارهای گذشته بر حسب عمق و ریشه دار بودن آنها، به اشکال گوناگون به نسلهای بعدی منتقل می شود. ” اینگونه انگاره ها و عقاید ممکن است یا در ماهیت کاملا شفاف ، نظامهای اعتقادی را تشکیل دهند، یا به نحو مبهمی ارزشها، احساسات و دانش سیاسی فرد را تبیین نمایند. چنین نظامهای اعتقادی سیاسی شامل نگرشهایی در مورد ماهیت سیاست و هدفها و نیات آن است.  گابریل آلموند و سیدنی وربا ، دو چهره ی شاخص فرهنگ سیاسی پژوهی نیز در کتاب مشهور خویش، (( فرهنگ مدنی : ایستارهای سیاسی و دموکراسی در پنج کشور ))(33) که بهترین اثر کلاسیک در فرهنگ سیاسی محسوب می گردد از فرهنگ سیاسی چنین تعریفی بدست می دهند : ”  فرهنگ سیاسی مجموعه ای از تمایلات شناختی، تحلیلی و احساسی است که نسبت به پدیده های سیاسی ابراز می شود(لیپارت،1388)
عبدالرحمن عالم در (( بنیادهای علم سیاست )) تاریخ ابداع و کاربرد این دانشواژه را چنین شرح می دهد : ” دانشواژه ی فرهنگ سیاسی را نخستین بار گابریل آلموند در علم سیاست به کار برد. ساموئل بوراندرو آدام اولام نیز از پیشگامان کاربرد آن هستند.” او می نویسد : ” آلموند فرهنگ سیاسی را  (( الگوی ایستارها و سمت گیریهای فردی نسبت به سیاست در میان اعضای یک نظام )) تعریف می کند. به عقیده ی بال ،(( فرهنگ سیاسی ترکیب ایستارها ، اعتقادات ، شور واحساس و ارزشهای جامعه ی مرتبط با نظام سیاسی و مسائل سیاسی است.)) سیدنی وربا بر این نظر است که “(( فرهنگ سیاسی از نظام اعتقادی تجربی ، نمادهای معنی دار و ارزشهایی که معرف کیفیت انجام اقدا
م سیاسی اند، تشکیل می یابد.))” بیرو و اولام عقیده دارند که (( جنبه های خاصی از فرهنگ عمومی جامعه به طور ویژه با چگونگی برخورد با حکومت و اینکه باید چه وظایفی را انجام دهد ارتباط دارد. این بخش از فرهنگ را می توان فرهنگ سیاسی نامید. )) لوسین پای نظر می دهد که فرهنگ سیاسی (( مجموعه ی ایستارها ، اعتقادات و احساساتی است که به روند سیاسی نظم و معنا می دهد و فرضیه ها و قواعد تعیین کننده ی حاکم بر رفتار نظام سیاسی را مشخص می کند.)) به عقیده ی اریک روو (( فرهنگ سیاسی الگویی از ارزشها ، اعتقادات، و امتیازهای احساسی فرد است.)) رای مکردیس (فرهنگ سیاسی را (( هدفهای مشترک و قواعد پذیرفته شده ی عمومی)) تلقی می کند). تالکوت پارسونز معتقد است (( فرهنگ سیاسی با سمتگیری نسبت به هدفهای سیاسی ارتباط دارد.)) راش عقیده دارد که: (( فرهنگ سیاسی یک کشور از ایستارهای مشخصه ی جمعیت آن نسبت به ویژگیهای عمده ی نظامهای سیاسی ـ اجتماعی که در درون مرزهای آن وجود دارد، سرشت رژیم، تعریف

دیدگاهتان را بنویسید