پایان نامه ارشد درمورد قرن نوزدهم، فرهنگ نامه

ا همراه با محدوديت ها اختصاص مييابد.

فصل دوم
مروري بر ادبيات و
پيشينه تحقيق

1-2 مقدمه
نخستين گام جهت شناخت و تبيين درست هر مفهوم يا پديده، ارائه تعريف روشن از آن است.
شايسته سالاري همانند ساير واژه‏هاي مطرح در علوم انساني هنگامي قابل تحليل و تبيين مي‏باشد كه بتوان تعريف يا تعارف روشن و مشخصي از آن ارائه نمود. از آنجا كه مفاهيم علوم انساني در زمره مفاهيم قطعي علوم فيزيك و شيمي به شمار نمي‏رود، ارائه يك تعريف قطعي و مشخص براي واژه‏هاي آن، كاري دشوار و حتي غيرممكن است. در اين ميان، شايسته سالاري نيز يكي از واژه‏هائي است كه تعريف واحدي براي آن وجود ندارد و از ابتداي طرح آن در محافل علمي، تعاريف متفاوتي از ديدگاه‏هاي گوناگون براي آن ارائه شده است. هدف از اين مبحث، بررسي تعاريف متعدد ارائه شده از طرف صاحبنظران است كه هر كدام برحسب زمينه علمي و تجربي خود مطرح كرده‏اند.
بنابراين، با توجه به مطالب فوق چنين استنتاج مي‏شود كه ارائه تعريف شايسته سالاري از اهميت بالائي برخوردار است. يك تعريف از سوئي در معناي دقيق خود مجموعه‏اي از اصطلاحات و عبارات مترادف با واژه تعريف شده را ارائه مي‏دهد (تعريف لفظي)، و از سوي ديگر شرايطي را به وجود مي‏آورد كه براي كاربردي كردن واژه‏، هم لازم و هم كافي است.
در اين فصل، ابتدا تعاريف واژه شايسته سالاري و واژه هاي مرتبط ارائه مي‏شود. در راستاي ارائه تصويري روشن از تعاريف گوناگون بايد توجه شود كه هر محققي با توجه به زمينه تخصصي خود به اين موضوع نگاه كرده است.

2-2 بخش اول مفاهيم نظري و تئوريک تحقيق

1-2-2 تعريف شايستگي:
كاتانو، نيوسام و دي3 شايستگي را اينگونه تعريف مي كند: هر گونه دانش، مهارت، توانايي يا كيفيت شخصي است كه از طريق رفتار نشان داده مي شود و منجر به تعالي خـدمت دهي مــي گــردد (كاتانو، نيوسام و دي به نقل از باندر2003)
شايستگي يعني يك تشريح مكتوب از مهارت هاي شخصي و عادات كاري قابل سنجش كه درجهت دستيابي به اهداف كار استفاده مي شود (گرين 1999)
شايستگي نوعي صفت براي كاركنان قلمداد مي شود و به نوعي سرمايه انساني با منبع انساني اشاره دارد كه در بهره وري متجلي مي شود (قدردان، 1382 : 66)
شايستگي هاي يك كارمند بايد خواسته هاي يك شغل را در بر گيرد و محقق سازد (ترو ويرتنن، 1384 : 25)
شايستگي به قابليت هاي فرد براي انجام كار اشاره دارد و بر مبناي توان انجام كار سنجيده مي شود و نه بر مبناي كار واقعي كه فرد انجام مي دهد (Brewster, frandal and Ommeren:2000)
مهارت ها و عاداتي كه براي كاركنان ضرورت دارد تا در يك شغل موثر باشند به عنوان مفهوم شايستگي در نظر گرفته مي شود (منسفيد1996).
ميرابايل4 مي گويد: شايستگي عبارت است از دانش، مهارت و توانايي يا ويژگي هاي مرتبط با عملكرد بالا در يك شغل (ميرابل1996).
شايستگي يعني دانش، مهارت، توانايي ها و ساير خصيصه هايي كه براي شكل دهي رفتارهاي مطلوب در آينده مورد انتظار است (دير 1996).
شايستگي مجموعه اي از ويژگي هايي است كه فرد داراست و به سازمان اطمينان مي دهد تا كاري را با اطمينان خاطر به فرد واگذار كند و او كار را به خوبي و در حد انتظارات و استانداردهاي سازماني انجام دهد. (ابيلي و همكاران، 1383: 37)
شايستگي به ميزاني از دانش و مهارت و خصوصيات شخصي و شخصيتي گفته مي شود كه به فرد اجازه مي دهد كاري را بالاتر از حد متوسط انجام دهد (ابيلي و همكاران، 1383: 7)
از ديدگاهي (ماير1996) شايستگي در سه مفهوم بيان شده است كه عبارتند از:
شايستگي رفتاري: گفته ها و اعمال فرد كه در عملكرد قوي يا ضعيف وي تاثير مي گذارد
شايستگي دانش: آنچه يك فرد درباره حقايق، فن آوري، تكنولوژي، شيوه ها و روش هاي يك شغل تخصصي در سازمان مي داند.
شايستگي انگيزشي: احساس فرد درباره يك شغل يا سازمان و يا محيط شغلي.
شايستگي ويژگي هاي زيربنايي فرد است كه به طور كلي با عملكرد برتر در يك شغل يا وضعيت رابطه دارد. (اسپنسر 1993)
شايستگي به طور كلي بر روي صفات و ويژگي هاي اساسي يك شخص تاكيد دارد. اين صفات
مي توانند انگيزش، رفتار، مهارت و تصور فرد از نقش اجتماعي و يا مجموعه اي از دانش باشد كه فرد در انجام كارها و فعاليت ها از آنها استفاده مي كند. (بوزيانس، 1982، 1995)
شايستگي مجموعه اي از دانش، مهارت ها، صفات و ويژگي هاي رفتاري و خصوصيات شخصي است. (هورنباي و توماس، 1989)
اسپنسر5 (1993) شايستگي را به دو دسته طبقه بندي مي كند:
1- شايستگي هاي مورد نياز كه مهارت هاي ضروري را براي حداقل عملكرد در يك كار و يا انجام يك وظيفه مشخص مي سازد.
2- شايستگي هاي برتر كه بر اساس آنها نتايج به دست آمده بالاتر از ميانگين و عملكرد بالاتري است.
بر اساس لغت نامه آكسفورد واژه شايسته سالاري6 از دو واژه مريت7 و كراسي8 تركيب شده است. كلمه مريت به مفهوم شايستگي، سزيدن، سزاوار بودن، ارزش، ارزشمند بودن، استحقاق داشتن است. از نظر سياسي و يا سازماني واژه مريت به مفهوم كيفيت، وضعيت و اقدامي است كه مستحق تحسين و پاداش است. واژه كراسي نيز به مفهوم حكومت يا روش اداره امور است. بنابراين شايسته سالاري كه واژه اي سياسي است به مفهوم نظامي از حكومت توسط افراد با موفقيت هاي بالاست. (آريانپور، 1370 و Oxford: 1999)
فرهنگ نامه ويكيپديا نيز شايسته سالاري را نظام يا سيستمي از دولت يا سازمان معرفي كرده كه در آن توانايي، شايستگي و استعداد به جاي ثروت، فاميل بازي، امتيازات طبقاتي، رفيق بازي، شهرت با ديگر عوامل تاريخي، موقعيت اجتماعي و يا قدرت سياسي قرار مي گيرد. (Wicipedia:2007)
شايسته سالاري به كار گيري فرد مناسب در جاي مناسب بر اساس دانش، تجربه و ساير موازير تعريف شده است. شايسته سالاري اعتقاد بر برتري خوبي بر بدي است (قدردان 1382)
اصطلاح شايسته سالاري براي اولين بار توسط مايکل يانگ جامعه شناس انگليسي در سال 1958 در کتاب طلوع شايسته سالاري مطرح شد.
شايسته سالاري در مفهوم مرسوم، نظامي است كه در آن پاداش ها و منابع كمياب به افراد داراي صلاحيت تخصيص مي يابد. بدين مفهوم كه مردم بايد با وعده موقعيت ها، حركتي رو به بالا و بر مبناي استعداد و تلاش فردي خود داشته باشند و اين همان رد و انكار نظام هاي طبقه اي و اشرافي است كه در آن افراد بر اساس موروثيت و جانشيني به موقعيت اجتماعي دست مي يابند. آنچه استعداد فرد ناميده مي شود، در حقيقت تابعي از پست هاي اجتماعي يا فرصت هايي است كه به وسيله فضيلت خانوادگي و تير و تبار به او رسيده است. بنابراين گرچه به اين نظام نيز نظام
شايسته سالار مي گوييم، اما اين نظام تنها از نظام هاي اشرافي دموكراتيك تر و طرفدار حقوق تساوي بيشتر است تا اينكه شايسته سالار باشد. (Parish&Sense:2006)
شايسته سالاري از نظر علم مديريت، روندي است كه در آن منابع انساني با توجه به تلاش و توانايي ذاتي شان در جايگاه خود قرار گرفته و توسعه مي يابند. از نظر علوم سياسي از روش هايي است در راستاي انتخاب افراد بر مبناي شايستگي كه از آن به عنوان يكي از راهكارهاي جلوگيري از فرار مغزها نيز تعبير شده است. شايسته سالاري از روش هاي تعديل و حذف بي عدالتي و ايجاد
فرصت هاي برابر براي همگان است و منشا آن تاثير منفي احساس بي عدالتي بر انگيزه كاركنان است (گلكار و ناصحي فر، 1381)
شايسته سالاري فرايندي است كه در آن انتخاب بهترين افراد در بهترين تركيب با مناسب ترين شرايط و بالاترين بهره كاري معنا پيدا مي كند (امير ارجمند 1383)
شايسته سالاري عبارت است از به كار گرفتن شايسته ها براي اداره كردن افراد با توجه به سطح فرهنگ و ارزش ها (باقري زاده، 1379).
شايسته سالاري يعني افراد شايسته را در مشاغل و مناصب مرتبط به خودشان كه توانمندي انجام آن را دارند قرار دهند تا بتوانند بر حسب شايستگي هاي خود در پيشرفت فردي و سازماني موثر واقع شوند. (ابيلي، 1382).
شايسته سالاري فرآيندي است كه از شايسته گزيني آغاز شده و به شايسته پروري و شايسته پردازي ختم مي شود و اين روند پيوسته در حال تحول است. (احمدي، 1380).
شايسته سالاري به كارگيري فرد مناسب در جاي مناسب بر اساس دانش، تجربه و ساير موازين تعريف شده است. شايسته سالاري اعتقاد به برتري خوبي بر بدي است (قدردان، 1382: 67)
در كتاب الفباي جامعه شناسي، تأليف لاوسون وگارود9، شايـسـته سالاري چنيـن تعـريـف شـده اسـت: “نظـام شايسته سالاري عبارت است از نظامي كه در آن مزايا و موقعيت هاي شغلي تنها براساس شايستگي و نه بر مبناي جنسيت، طبقه اجتماعي، گروه قومي يا ثروت به افراد تفويض
مي شود.” از سـوي ديگر، بيلتون10 هم در كتاب مباني جامعه شناسي خود، اصطلاح شايسته سالاري را ايـنـگـونـه تـعـريـف كـرده اسـت: “شـايسته سالاري ديدگاهي است كه براساس آن شهروندان از طريق نظام هاي آموزشي مدرسه اي و دانشگاهي و با تـلاش و كوشش فراوان، استعداد هاي خود را شكوفا كرده و در نهايت، در جامعه فارغ از طبقه اجتماعي، ثروت، نژاد، قوميت و جنسيت براي تصدّي مناصب مختلف، تنها براساس شايستگي ذاتي برگزيده مي شوند.” بـراسـاس يـك تـعـريف رايج و پذيرفته شده، شايسته سالاري عبارت است از يك نظام حكومتي مبتني بر شايستگي ذاتي حاكمان و نه براساس ثروت يـا مـوقـعـيـت اجـتـمـاعـي آنـان. به عبارت ساده تر، شايستگي تركيبي از هوش خدادادي همراه با كار و تلاش فراوان است. بر همين اساس، مي توان گفت كه موقعيت هر شهروندي در جامعه حاكي از لياقت ذاتي او مي باشد. دولت ها نيز همين وضعيت را دارند، يعني اكثريت آنها براساس شايستگي كه دارند، حاكميت جامعه را بر عهده مي گيرند و تبار و نسب آنها در اين ميان نقش اصلي را بازي نمي كند. برخي معتقدند كه سيستم ارتش هاي جهان شايد بهترين مثال براي سازمان هاي شايسته سالار باشد، زيرا در نظم و نظام ارتشي هر فرد تنها براساس شايستگي كه از خود نشان مي دهد، به درجه بالاتر ارتقاء پيدا مي كند.
شـايـد در مـيـان كـشـورهـاي مـعـاصـر جـهـان، جمهوري سنگاپور تنها كشوري باشد كه با تأكيد بر شناسايي و رشد جوانان نخبه براي تصدّي مشاغل مـديـريتـي كشـور، نـزديـك تـريـن نظـام را به نظام شايسته سالاري نسبت به ساير كشورهاي جهان در اختيار داشته باشد. در اين كشور براي مدارك و مدارج علمي و دانشگاهي اهميت ويژه اي قايل هستند، زيرا از نگاه رهبران اين كشور، داشتن مدارك علمـي بيانگر تلاش و كوشش فراوان همراه با استعداد و هوش شهروندان است. نكته جالب توجه اينكه، دولت سنگاپور حتي براي شهروندان مالزيايي در همه مقاطع اعم ازدانشگاه، قراردادهاي دولتي، مناصب سياسي و غيره، برابري قائل بوده و در اين موارد تنها به شايستگي ذاتي افراد توجه مي كند.
مـثــال ديـگــري از كـشــورهــاي داراي نـظــام شايسته سالاري، فنلاند قرن نوزدهم است كه با وجود حاكم بودن طبقه اشراف، ولي در عمل افراد بـاسـواد و تحصيلكـرده بـر ايـن كشور حكومت مي كردند. در واقع، در قرن ?? ميلادي در اين كشور اگـر چـه تبـار و ثـروت بـر فـرصـت سـوادآمـوزي شـهروندان تأثير مي گذاشت، اما در نهايت اين تحصيلات عاليه بود كه براي تصدّي مناصب دولتي و غيردولتي، ملاك اصلي قرار مي گرفت
شايسته سالاري عبارت است از به كار گرفتن شايسته ها براي اداره كردن افراد با توجه به سطح فرهنگ و ارزش ها (باقري زاده، 1379).
شايسته سالاري يعني افراد شايسته را در مشاغل و مناصب مرتبط به خودشان كه توانمندي انجام آن را دارند قرار دهند تا بتوانند بر حسب شايستگي هاي خود در پيشرفت فردي و سازماني موثر واقع شوند (ابيلي، 1382).
شايسته سالاري فرايندي است كه از شايسته

دیدگاهتان را بنویسید