در سال 2003 ، هيئت امناي کمسيون يادگيري در سطح عالي ، به منظور حفظ وضعيت هاي اعتباربخشي شده ، هويتي جديد براي برنامه هاي سنتي خود بوجود آورد . که آن را برنامه ارزيابي و ارتقاء کيفيت ناميدند . اين برنامه يک نوع مدل اعتباربخشي سنتي مي باشد و در بين سال هاي 1999 تا 2000 ، با هدف بالا بردن پرسش هاي مهم در زمينه تناسب فرآيندها با اهداف گسترده تر و ايجاد يک هويت جديد مورد بررسي قرار گرفت (کميسيون عالي يادگيري ، 2003 )  .

بر طبق گفته کمسيون انجمن مرکزي شمال (2012) اين برنامه داراي يک فرآيند ارزيابي 4 مرحله اي است که بر فرآيندهاي مربوط به بررسي دانشگاه و مراکز آموزشي توسط خود و ارزيابي بوسيله تيمي از ناظران همکار تمرکز مي کند . مراحل 4 گانه اين فرآيند ارزيابي به شرح زير است :

1- مؤسسات آموزش عالي متعهد به انجام فرآيندهاي خود ارزيابي در عرض دو سال مي گردند و گزارشي از يافته ها و نتايج خود در مطابقت با انتظارات کمسيون فراهم مي کنند .

2- فرستادن يک تيم ارزيابي به منظور انجام بازيد جامع از تداوم اعتباربخشي و نوشتن گزارش هايي که پيشنهادهاي تيم را در بر دارد .

3- اسناد مربوط به بازديدهاي جامع از فرآيند اعتباربخشي توسط تصميم گيري هاي مربوز به کميسيون مورد بازبيني قرار مي گيرند .

4- کميسيون با توجه به پيشنهادات تيم تصميم گيري مي کند .

از ويژگي هاي اين برنامه اين است که اولاً داوطلبانه مي باشد يعني هر مؤسسه آموزش عالي به طور داوطلبانه از طريق اين برنامه به اعتباربخشي خود مي پردازد . مشخصه ديگر اين است که دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي از طريق اين برنامه به ارزيابي دروني يا خود-ارزيابي مي پردازند يعني يکي از فرآيندهاي مجود در طي مراحل اين برنامه اين است که دانشگاه يا مؤسسات آموزش عالي به ارزيابي و بررسي خود بپردازند . اين برنامه هم چنين به اصل تضمين کيفيت نيز توجه ويژه اي دارد (کمسيون عالي يادگيري ، 2012 ) .

برنامه ارزيابي و ارتقاء کيفيت داراي 5 معيار اساسي است که عبارتند از :

1- توجه به رسالت و تماميت :

اين اصل به اين معني است که سازمان براي تضمين تحقق رسالت هاي خود در سراسر ساختارها و فرآيندهايي که هيئت امنا ، مديران، اساتيد ، کارمندان و دانشجويان را درگير مي کند با تماميت  و درستي عمل مي کند .

2- آماده شدن براي آينده :

اين اصل به اين معني است اختصاص منابع و فرآيندهاي سازمان به منظور ارزيابي و برنامه ريزي  ، ظرفيت سازمان را براي تحقق رسالت خود ، بهبود کيفيت آموزشي خود و پاسخگويي به چالش ها و فرصت هاي آينده نشان مي دهد .

3- يادگيري دانشجويان و تدريس اثربخش :

به اين معني است که سازمان مدارک و شواهدي را مبني بر يادگيري دانشجويان و تدريس اثربخش فراهم مي کند که اين امر تحقق رسالت هاي آموزشي را نشان مي دهد .

4- اکتساب ، اکتشاف و کاربرد دانش : پایان نامه

به اين معني است سازمان زندگي مبتني بر يادگيري براي اساتيد ، مديران ، کارمندان و دانشجويانش بوسيله پرورش و حمايت از پژوهش ، خلاقيت ، تمرين و مسئوليت اجتماعي در راستاي رسالت خود ترويج مي دهد .

5- اشتغال و خدمت : به اين معني است که سازمان براساس رسالت خود، هيئت هايش را شناسايي مي کند و به آنان خدمات ارائه مي دهد و براي آنان ارزش قائل مي شود .

شيوه اعتباربخشي از طريق برنامه بهبود کيفيت علمي فقط براي دانشگاه ها و مؤسساتي قابل استفاده است که قبلاً از طريق برنامه ارزيابي و ارتقاء کيفيت اعتباربخشي شده اند . اگر دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي که از طريق برنامه بهبود کيفيت علمي ، اعتباربخشي شده اند ، تلاش مستمري را براي يهيود خود انجام ندهند ، اين دانشگاه ها و مؤسسات آموزشي دوباره بايد به اعتباربخشي از طريق برنامه ارزيابي و ارتقاء کيفيت برگردند . اعتباربخشي از طريق مدل ارزيابي و ارتقاء کيفيت بر اسناد دانشگاهي و بازبيني عملکرد گذشته تمرکز مي کند  . اين برنامه داراي يک چرخه 10 ساله مي باشد و قابل استفاده براي همه دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي مي باشد برعکس برنامه بهبود کيفيت علمي که فقط براي دانشگاه هايي است که قبلاً از طريق برنامه ارزيابي و ارتقاء کيفيت اعتباربخشي شده اند . رسالت ، عنصر کليدي و مهم در چارچوب اين مدل اعتباربخشي مي باشد . به گونه اي که اين برنامه بر طبق رسالت دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي بسيار انعطاف پذير مي باشد . مي توان گفت که يکي از تفاوت هايي که اين مدل با برنامه بهبود کيفيت علمي دارد اين است که اين مدل براساس رسالت اداره مي شود در حالي که برنامه بهبود کيفيت علمي براساس نيازها و توقعات ذينفعان اداره مي گردد (کميسيون يادگيري عالي ، 2003 ) . در جدول 2-3 به تفاوت هاي بين برنامه ارزيابي و ارتقاء کيفيت با برنامه بهبود کيفيت علمي اشاره شده است

جدول 2- 3 : تفاوت هاي موجود بين برنامه ارزيابي و ارتقاء کيفيت و برنامه بهبود کيفيت علمي

برنامه ارزيابي و ارتقاء کيفيتمتناسب کردن ماهيت متفاوت دانشگاه يا مؤسسه آموزش عالي براساس يک رسالتفرآيندهاي خود-ارزيابي به حفظ تمرکز دانشگاه يا مؤسسات آموزش عالي کمک مي کندارزيابي اثربخش کل دانشگاه يا مؤسسات آموزش عاليارتباط با بينش مداوم و در حال پيشرفت دانشگاه يا مؤسسات آموزش عاليبه کار گماشتن و متعهد کردن هيئت ها و تشکيلات متعدد در دانشگاه يا مؤسسات آموزش عاليمبنا قرار دادن رويه ها موجودحمايت شديد توسط هيئت امنانزديک شدن به رهبران شناخته شده در سراسر دانشگاه يا مؤسسات آموزش عاليارائه شواهدي مبني بر مناسب بودن اصول اعتباربخشيمتعهد شدن به ناظران همکارچرخه اي بودن

برنامه بهبود کيفيت علمي
تعريف کيفيت به عنوان برآورده کردن و در نظر گرفتن نيازها و انتظارات ذينفعان
تمرکز بر پيامدهاي مربوط به انتظارات و يادگيري ذينفعان
خود-ارزيابي نهادي از منظر کيفيت
گسترده شدن بر اساس درگيري
حمايت رهبري از فرهنگي که براساس کيفيت اداره مي شود
دانشگاه يا مؤسسات آموزش عالي بر يادگيري تمرکز مي کند
توسعه سيستماتيک اساتيد ، کارکنان ، مديران و غيره
همکاري داخلي و خارجي
دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي کيفيت محور انعطاف پذيري و چابکي را ارتقاء مي دهند
پيش بيني آينده
تماميت( به پايان رساندن مسئوليت عمومي در قبال شهروندان توسط دانشگاه يا مؤسسات آموزش عالي

منبع : کميسيون عالي يادگيري (2003 ) ، کتاب راهنماي اعتباربخشي

2-19-3 مدل مسير

اخيرا کميسيون عالي يادگيري (2012 ) ، يک مدل بسيار جديد را براي اعتباربخشي دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي تدوين کرده است . اين مدل در سپتامبر سال 2012 توسط کميسيون عالي يادگيري در انجمن مرکزي شمال تدوين شد . و بعد از آن اين مدل به دو مدل ديگر به نام هاي مدل مسير باز و مدل مسير استاندارد تبديل شد  . اين مدل جايگزيني براي برنامه ارزيابي و ارتقاء کيفيت به حساب مي آيد .

از ويژگي هاي اين مدل اين است که داراي چرخه 10 ساله بوده ، بر تضمين و بهبود تمرکز کرده ، به بازبيني تضمين در 4 سال يا 10 سال پرداخته و از سيستم تضمين الکترونيکي استفاده مي کند . بر طبق گفته کمسيون عالي يادگيري مدل مسير باز ، مدلي براي اعتبار بخشي مستمر است که از طريق آن فرآيندهاي اعتباربخشي مستمر از طريق برنامه ارزيابي و ارتقاء کيفيت به دو جز تقسيم مي شود که عبارتند از : فرآيندهاي تضمين و فرآيندهاي بهبود . يکي از اهداف اصلي اين براي دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي اين است که ارزش هاي دانشگاهي را بوسيله فرآيندهاي بهبود ارتقاء مي دهد تا از اين طريق سلامتي و پايداري دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي حفظ گردد که در اين شرايط  ممکن است نوآوري هاي کيفيت براي دنبال کردن فعاليت هاي روزانه خود انتخاب کنند (کميسيون عالي يادگيري ، 2012 ) .

بر طبق گفته کميسيون عالي يادگيري (2012 ) اين مدل تلاش مي کند تا اهداف زير را محقق کند :

1- ارتقاء ارزش هاي دانشگاه يا مؤسسات آموزش عالي بوسيله گشودن جنبه هاي بهبود اعتباربخشي به طوري که دانشگاه ها يا مؤسسات آموزش عالي ممکن است نوآوري هاي مربوط به کيفيت را با توجه به شرايط فعلي خود انتخاب کنند .

2- کاهش بار گزارش دهي در دانشگاه ها بوسيله به کار بردن داده ها و اطلاعات ممکن و ايجاد فرآيندهاي دانشگاهي و جمع آوري آنها به شکل الکترونيکي هنگامي که آنها به طور طبيعي در طول زمان رخ مي دهند .

3- افزايش دقت از طريق بررسي داده هاي دانشگاهي به صورت ساليانه و هدايت بازبيني هاي تضمين دو مرتبه در طول چرخه 10 ساله .

4- ادغام همه فرآيندها و تقاضاي کميسيون عالي يادگيري براي داده هاي جمع آوري شده از چرخه اعتبار بخشي.

مدل مسير باز ، فرآيندهاي اعتباربخشي مستمر را به دوجزء تقسيم مي کند : 1- بازبيني تضمين 2- نوآوري کيفيت . در طي چرخه 10 ساله ، دو نوع بازبيني تضمين وجود دارد ، يکي 4 ساله و ديگري 10 ساله مي باشد . بازبيني 4 ساله به طور غير همزمان توسط سيستم هاي تضمين مجازي کميسيون و بدون هيچ بازديدي صورت مي گيرد ، در حالي که بازبيني 10 ساله بوسيله سيستم تضمين اداره مي شود ولي بازديد از دانشگاه يا مؤسسه آموزشي هم جزيي از اين بازبيني مي باشد (کمسيون عالي يادگيري ، 2012 ).

در طي اين بازبيني 10 ساله ، دانشگاه يا مؤسسه آموزشي يک نوع ارزيابي جامع انجام مي دهد . که اجزاي اين ارزيابي جامع در مدل مسير باز عبارتند از : 1- بازبيني تضمين 2- بازبيني پذيرش فدرال 3- يک بازديد مجازي 4- بازبيني همه جانبه از دانشگاه يا مؤسسه آموزش عالي در صورت قابل اجرا بودن . در ارزيابي جامع ، ناظران همکار تعيين مي کنند که آيا دانشگاه يا مؤسسات آموزش عالي به طور مداوم اصول اعتباربخشي را از طريق تجزيه و تحليل اسناد مربوط به تضمين دانشگاه رعايت مي کند يا نه (کميسيون عالي يادگيري ، 2012 ) .

2-20 ارتباط بين مدل کيفيت بالدريج و برنامه بهبود کيفيت علمي

مدل کيفيت بالدريج دستور العمل ويژه اي براي دستيابي به کيفيت برتر در سازمان ها مي باشد . مدل بالدريج تنها به عنوان يک استاندارد مطرح نيست ، بلکه رد حقيقت ، موجب يک رقابت بسيار فشرده در زمينه ارتقاء کيفيت مي شود ، مي توان از اين مدل براي ارزيابي و اندازه گيري ارتقاء کيفي دانشگاه ها نيز استفاده کرد . در ضمن مي توان براساس مؤلفه هاي مدل بالدريج ميزان پذيرش مديريت کيفيت فراگير در دانشگاه ها بررسي نمود (يزدخواستي و رجائي پور ، 1388) .

سامبرگ[1] (2000) معتقد است که کاربرد فرآيندهاي مدل بالدريج در هر سطحي از سيستم آموزشي ، فرصت هاي عظيمي را به منظور در نظر گرفتن نيازهاي دانشجويان و ذينفعان بوجود مي آورد . اصول مدل کيفيت بالدريج ، سازمان ها را مجبور مي کند تا بر نتايج و خدمات تمرکز کرده ، رويکردهاي ابتکاري به منظور بهبود کيفيت به کار برده ، که اين عوامل باعث مي شود تا تمرکز بيشتري بر مشتري شده و اهميت زيادي به تسهيم اطلاعات داده شود .

مدل کيفيت بالدريج در سال 1978 ، با هدف شناسايي افراد و سازمان هايي که در زمينه اعتلاي کيفيت به نوآوري دست زده و به موفقيت هاي چشمگيري نائل آمده اند ، انتشار يافت و ترويج اطلاعات مربوط به نوآوري در سطح گسترده و افزايش آگاهي درباره روش هاي مبتکرانه در زمينه دستيابي به کيفيت برتر پايه گذاري شد (يزدخواستي و رجائي پور ، 1388) .

اين مدل داراي هفت معيار اساسي که عبارتند از :

1- رهبري : بررسي اينکه چگونه رهبر ارشد ارزش هاي سازماني ، انتظارات عملکرد و يادگيري سازماني را نشان مي دهد . و بر رهبري سازماني و مسئوليت اجتماعي تأکيد دارد

2- برنامه ريزي راهبردي : در مورد اين است که چگونه سازمان برنامه ريزي کرده و هدف ها را محقق مي کند

3- تمرکز بر دانشجو و افراد ذينفع: بررسي مي کند که چگونه سازمان نيازهاي ذينفعان را تأمين کرده و ارتباطات بين آنان را نشان مي دهد .

4- اندازه گيري ، تحليل و مديريت دانش : بررسي اينکه چگونه دانش ارزيابي شده و مديريت مي شود . و بر اندازه گيري و تجزيه وتحليل عملکرد سازمان ، اطلاعات و مديريت دانش تاکيد دارد

5- تمرکز بر کادر آموزشي  و کارکنان : تأکيد بر فرآيندهاي کاري ، انگيزه ، رضايت و يادگيري کارکنان

6- مديريت فرآيند : ارزيابي فعاليت هاي آموزشي و حمايتي  .

7- دستاورد هاي عملکرد سازمان : ارزيابي نتايج مربوط به يادگيري دانشجويان ، رضايت ذينفعان ، امور اداري ، عملکرد بودجه اي (برنامه ملي کيفيت بالدريج ، 2012) .

شکل2-15 ، معيارهاي مدل بالدريج را به منظور تعالي عملکرد در چارچوب ديدگاه سيستمي نشان داده است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل 2-15 : معيارهاي مدل کيفيت بالدريج در چارچوب ديدگاه سيستمي

منبع : برنامه ملي کيفيت بالدريج( 2012)

اين معيارها به دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي کمک مي کند تا اولاًبراي ذينفعان خود ارزش قائل شده و فراتر از نيازهاي آنان حرکت کرده و ثانياً چالش هاي مربوط به نوآوري ها و تحولات سريع را در نظر گرفته  ، به گونه اي که از طريق سرمايه فکري به منفعت دست يابند (برنامه ملي کيفيت بالدريج  ، 2012 ) .

يکي از عوامل مهمي که باعث ارتباط اين مدل با برنامه بهبود کيفيت علمي شده ، اين است که کمسيون عالي يادگيري(2003) ، فرآيندهاي اعتباربخشي مربوط به مدل بهبود کيفيت علمي را براساس معيارهاي 5 گانه مدل کيفيت بالدريج تدوين کرده و توسعه داده است . بر مبناي اين معيارها ،کمسيون عالي يادگيري ، اهداف خاصي را براي مدل بهبود کيفيت علمي تدوين کرده است  که تحقق اين اهداف ، منافعي را براي نهادهاي آموزش عالي حاصل مي کند بنابراين مي توان انتظار داشت که اين اهداف از طريق اعتباربخشي به شيوه مدل بهبود کيفيت علمي محقق شود . اهداف و فلسفه ايجاد مدل بهبود کيفيت علمي در زير اشاره شده است :

1-کمک به دانشگاه ها و مؤسسات آموزشي عضو به منظور بهبود عملکرد و افزايش اثربخشي ها

2- تغيير شکل دادن نحوه ارتباط با اعضاي کمسيون به يک ارتباط مشارکتي

3- آماده کردن همگان به منظور باور داشتن تضمين کيفيت

4- ايجاد يک فرآيند داوطلبانه به منظور مجزا کردن تضمين و عملکرد

5- درگير کردن بيشتر اساتيد به طور مستقيم

7- فراهم کردن بازخوردهاي واقعي براي توانا ساختن دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي به منظور افزايش سطوح عملکرد

8- کاستن از هزينه ها و آهسته کردن چرخه هاي بهبود

9- جايگزين کردن رويکرد « يک اندازه مناسب همه »

10- کمک به درک بيشتر به منظور کسب اطلاعات مفيد درباره کيفيت و ارزش دانشگاه هاي اعتباربخشي شده

11- شناسايي و تجليل از مشخصه هاي سازماني و برجسته کردن موفقيت ( کميسيون عالي يادگيري ، 2003) .

براساس اهداف ذکر شده در بالا کمسيون عالي يادگيري (2003)  معيارهاي 9 گانه اي را براي انجام فرآيندهاي اعتباربخشي مربوط به مدل بهبود کيفيت علمي تدوين کرده که اين معيارها با معيارهاي هفت گانه مدل بالدريج بسيار هم راستا و همسو مي باشد . جدول 2-4 زير همسويي معيارهاي اين دو مدل را نشان داده است.

 

 

 

 

جدول 2-4 : همسويي و ارتباط بين معيارهاي مدل کيفيت بالدريج و برنامه بهبود کيفيت علمي

معيارهاي مدل کيفيت بالدريجرهبري1برنامه ريزي راهبردي2توجه به دانشجويان و ذينفعان3اطلاعات و تجزيه و تحليل4توجه به اساتيد و کارکنان5مديريت فرآيندهاي حمايتي و آموزشي6نتايج و پيامد عملکرد سازماني7

معيارهاي  برنامه بهبود کيفيت علمي
5- رهبري و ارتباطات
مسئوليت عمومي و شهروندي
8- برنامه ريزي بهبود مستمر
گسترش استراتژي
3- درک نيازهاي دانشجويان و دينفعان
رضايت و ارتباطات دانشجويان و ذينفعان
7- اندازه گيري اثربخشي
تجزيه و تحليل عملکرد سازماني
4- ارزش قائل شدن براي افراد
آموزش اساتيد و کارکنان
رضايت اساتيد و کارکنان
1-کمک به يادگيري دانشجويان

2- تحقق اهداف عيني

6- حمايت از عمليات نهادي

9- ارتباطات جمعي

فرآيندهاي حمايت آموزشي
فرآيندهاي مشارکتي
 

 

ترکيبي از 9 اصل مدل بهبود کيفيت علمي

نتايج امور مالي و بوجه اي
نتايج دانشجويان و دينفعان
نتايج کارکنان و اساتيد
نتايج اثربخشي سازماني

منبع : بيشاپ( 2004)

همانگونه که در جدول 2-4 نشان داده شده است پر واضح است که معيارهاي هردومدل داراي يک مفهوم مي باشند . بر اين اساس مي توان گفت که اين دو مدل باهم شباهت زيادي دارند .

2-21 يادگيري سازماني و برنامه بهبود کيفيت علمي

يادگيري به منظور در نظر گرفتن اهميت کيفيت ، بهبود نتايج مالي و مديريت تقاضا و انتظارات ذينفعان تبديل به يک ابتکار استراتژيک براي بسياري از سازمان ها شده است . براي بقا و پيشرفت در جريان تحولات سريع قرن 21 ، رهبران سازمان ها بايد شيوه اي جديد براي مديريت کردن پيدا کنند که براساس آن  ظرفيت موجود در سازمان براي يادگيري افزايش يابد و سازمان به طور هدفمند ، مستمر و سريع تغيير و تحول يابد ( بنيت و اوبرين[2] ، 1994) . کيفيت و فرآيندهاي يادگيري سازماني پديده هاي جديدي نيستند . يادگيري در سطوح سازماني با کيفيت و گسترش استراتژي مرتبط است . سازمان هايي که ياد مي گيرند (سازمان هاي يادگيرنده ) موفقيت بيشتري را در مواجه شدن با چالش هاي محيطي از طريق انجام فرآيندهاي يادگيري اثربخش از خود نشان داده اند . اين گونه سازمان ها مي توانند بهترين رويه ها و بنچمارکينگ ها را به منظور کسب و ايجاد فرآيندهاي متمرکز بر يادگيري سازماني ، به کار ببرند ، اطلاعات با کيفيت بالا فراهم کنند و دانش مناسب خلق کنند . پژوهشگران مختلف معتقدند که چنين سازمان هايي به طور فعال چالش هاي محيط کسب و کار را از طريق فرآيندهاي يادگيري برطرف مي کنند . کاربرد بهترين رويه ها و بنچمارکينگ ها فعاليت هاي مفيدي هستند که به منظور اثربخشي و کارايي بيشتر يادگيري سازماني و پيامدهاي سازماني مؤثر ، طراحي شده اند ( اودل و گريسون[3] ، 1998 ) . در راستاي اهدف يادگيري در سطح سازمان ، فرآيندهاي بهبود کيفيت آموزشي بالدريج ، اصولي را براي سازمان ها بوجود مي آورند که اين فرآيندهاي راهبردي را مي تواند ارتقا و بهبود ببخشد . مدل بالدريج به دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي کمک مي کند تا به طور موفقيت آميزي بنچمارکينگ ها و بهترين رويه ها را همانند سازمان هاي صنعتي به کار ببندند( برنامه ملي کيفيت بالدريج ، 2012 ) .

با ورود فلسفه مدل بالدريج به اصول مدل هاي جديد اعتباربخشي در سال 2000 ، برنامه بهبود کيفيت علمي شيوه اي جديد براي دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي به وجود آورد که از طريق آن بتوانند اصول بهبود کيفيت مربوط به بنچمارکينگ ها و بهترين رويه هاي عملکرد را که هر دو اجزاي مهمي در يادگيري در سطح سازمان هستند به کارببرند . اين مدل به دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي کمک مي کند تا  فرآيندهاي مربوط به يادگيري سازماني را در قلب تلاش هاي مربوط به بهبود کيفيت قرار دهند . از اين طريق اطلاعات بسيار غني در رابطه با محيط کسب شده و به دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي کمک مي کنند تا ياد بگيرند . کمک به يادگيري دانشجويان يکي از اصول مهمي است که اين مدل به آن توجه ويژه اي دارد به نحوي که اين اصل کليه اصول برنامه بهيود کيفيت علمي را در بر مي گيرد . از اين رو مي توان گفت که يک نوع يادگيري سازماني از طريق اين مدل در دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي محقق مي شود که مي تواند دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي را در برابر تغيير و تحولات محيطي حفظ کرده و به آنها کمک کند تا ياد بگيرند (کميسيون عالي يادگيري ، 2003 ) .

بر طبق گفته اسپانگل (2004) سازمان هايي که کيفيت را در رأس برنامه هاي خود قرار مي دهند فراتر از نيازها و انتظارات ذينفعان حرکت مي کنند . از طريق برنامه بهبود کيفيت علمي ، کيفيت به عاملي تبديل مي شود که به دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي کمک مي کند تا فراتر از نياز ها و انتظارات ذينفعان حرکت کنند ، داده ها را تجزيه و تحليل کرده و پيشنهاداتي را براساس آنچه دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي ياد مي گيرند ارائه دهند .

کمسيون عالي يادگيري (2003) 10 اصل را شناسايي کرده که سازمان هاي با عملکرد عالي را توصيف مي کند که عبارتند از : تمرکز ، درگيري ، رهبري ، يادگيري ، مردم ، همکاري ، چابکي ، دورانديشي ، اطلاعات و تماميت . يکي از اين اصول يادگيري مي باشد که در برنامه بهبود کيفيت علمي به آن توجه اساسي شده است . در برنامه بهبود کيفيت علمي ، تيم هاي کاري به منظور حل کردن مسائل آموزشي و پرورش يادگيري متمرکز بر محيط شکل داده مي شود که به دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي کمک مي کند تا مهارت هاي فردي را در بين کارکنان خود توسعه دهند . اين کميسيون اظهار مي کند که فرآيندهاي مربوط به برنامه بهبود کيفيت علمي ، يادگيري سازماني و تغيير و تحولات فرهنگي را ارتقاء داده و فرصت هايي را براي بهبود در چارچوب دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي بوجود مي آورد(کميسيون عالي يادگيري ، 2003 ) .

قسمت چهارم : ارتباط تسهيم دانش ، قابليت جذب دانش و بهبود کيفيت علمي

2-22 تسهيم دانش و قابليت جذب دانش

تسهيم دانش و قابليت جذب دانش از دو جهت با هم ارتباط دارند : از يک طرف قابليت جذب فردي عامل مهمي در جهت اثربخش بودن فرآيند تسهيم دانش است و از طرف ديگر فرآيند تسهيم دانش عامل مهمي در جهت اثربخش بودن قابليت جذب سازماني است  .

رفتار تسهيم دانش فرآيندي است که در واقع بين دو شخص يعني اهدا کننده دانش و دريافت دانش رخ مي دهد . از طرف ديگر تسهيم دانش نيز مي تواند به عنوان يک فرآيند يادگيري در نظر گرفته شود . اين فرآيند با تسهيم دانش توسط اهدا کننده به دريافت کننده شروع مي گردد و پس از آن دريافت کننده به بررسي اجزاء مربوط به دانش تسهيم شده مي پردازد . در چنين شرايطي دريافت کننده واقعاً مي تواند از اهدا کننده دانش در طي فرآيند تسهيم دانش ياد بگيرد . موفقيت نهايي در استفاده از دانش تسهيم شده توسط دريافت کننده ، به ميزان زيادي وابسته به توانايي دريافت کننده دانش دارد يعني اينکه که آيا او قادر است تا دانش تسهيم شده را جذب کرده و بر آن حاکم شود . اگر دريافت کننده قادر نباشد تا به شکل موفقيت آميزي به تسهيم دانش بپردازد و محتوي ارزشمند آن را جذب کند در اين صورت ممکن نيست تا دانش کسب شده را براي حل مشکلات خود بکار ببرد . بنابراين براي دريافت کننده دانش لازم است  ، تا به منظور موفقيت آميز بودن فرآيند تسهيم دانش به شکل کامل ، هم يادگيري و هم به کارگيري از دانش تسهيم شده ارتقاء داده شود . بر طبق گفته کوهن و لونيتال (1990) قابلت جذب تعريف شده به عنوان شناسايي ، جذب و استفاده از دانش . آنان معتقدند که توانايي افراد براي ارتقاء و بکارگيري دانش خارجي( قابليت جذب فردي ) به ميزان زيادي وابسته به سطحي از دانش مرتبط پيشين مي باشد . چنين قابليتي مي تواند به عنوان يک توانايي فردي در نظر گرفته شود ، که نسبتاً مستقل از فرآيند تسهيم دانش مي باشد . يعني افراد قبل از اينکه درگير فرآيند تسهيم دانش شوند ، قابليت جذب خودشان را شکل مي دهند . به علت تفاوت در شرايطي مانند تجربيات حرفه اي يا سوابق آموزشي ، افراد مختلف ممکن است سطوح متفاوتي از قابليت جذب را دارا باشند که اين خود مي تواند فرآيند تسهيم دانش مطمئي را ارائه دهد . افرا با قابليت جذب بالا يا با دانش مرتبط پيشين ، توانايي بيشتري براي يادگيري ، جذب و بکارگيري دانش تسهيم شده در فرآيند تسهيم دانش خواهند داشت . بنابراين سازمان ها مي بايست تا افرادي که دانش مطلوب تري براي انجام فعاليت هايي که نياز به تسهيم نوع خاصي از دانش دارد را استخدام کنند . اينگونه افراد با قابليت جذب بالا ، تسهيم دانش مؤثرتري را تجربه خواهند کرد به دنبال آن قادرند تا از نگرش در جهت رفتار تسهيم دانش حمايت بيشتري کنند (به نقل ازکاووک و گائو ، 2006) .

برخي از محققان نيز معتقدند که قابليت جذب سازمان از طريق فرآيند تسهيم دانش بهبود بخشيده مي شود . براي مثال واندن بوش و همکاران (1999) معتقدند که قابليت هاي ارتباطي مانند تسهيم دانش ، قابليت جذب سازمان را بهبود مي بخشند . ويندينگ[4] (2000) معتقد است که کاهش فاصله ارتباطي بين فراهم کنندگان دانش و استفاده کنندگان دانش و ايجاد يک زبان مشترک و قابل درک در همه قسمت ها و بخش هاي سازمان عاملي مهم در جهت بهبود قابليت جذب دانش در سازمان مي باشد که اين امر مهم از طريق فرآيند تسهيم دانش محقق مي شود. از اين رو تسهيم دانش عامل مهمي در جهت بهبود قابليت جذب سازمان خواهد بود .

براساس مطالب ذکر شده در فوق مي توان گفت که بين قابليت جذب دانش و فرآيند تسهيم دانش ارتباط متقابل وجود دارد از يک سو قابليت جذب فردي عاملي مهم در جهت اثربخش بودن فرآيند تسهيم دانش است و از سوي ديگر فرآيند تسهيم دانش و قابليت هاي ارتباطي عاملي مهم در جهت اثربخش بودن قابليت جذب سازمان است .

[1] – Sumberg

[2] – Bennett and O’Brien

[3] – O’Dell and Grayson

[4] – Vinding