امروزه دانشگاه ها و ديگر عرضه کنندگان آموزش عالي نقش مهمي در توسعه جامعه دانايي محور جوامع ايفا مي کنند . آنها دانش را توليد ، آموزش و انتقال مي دهند و عمده ترين بخش از تحقيقات بنيادي جوامع توسعه يافته را انجام داده  و بيش از يک سوم از محققان چنين جوامعي را در خود جاي داده اند . نقش دانشگاه ها و مراکز دانشگاهي در نوآوري هاي علمي و فناوري رو به تزايد بوده است و بنابراين در توسعه منطقه اي يک مؤلفه کليدي محسوب مي شوند . نظام آموزش عالي مسئوليت کارکردهاي مهمي را در جوامع بشري به عهده داشته و دارد . در اين راستا ، اعضاي هيئت علمي دانشگاه ها يکي از مهم ترين ارکان فرآيند نوسازي آموزش عالي هستند. آنان بيش از پيش نيازمند درک عميق تري از تحولات اجتماعي ، رشد روزافزون تقاضاي اجتماعي براي آموزش عالي ، تغيير کيفيت آن و تصويري نوين از فعاليت هاي علمي ، آموزشي ، پژوهشي و فرهنگي خود در دانشگاه هستند(يمني ، 1388 ) .

امروزه ، مؤسسات آموزش عالي دريافته اند که از طريق تدوين راهبردهاي دانش آفريني در محيط هاي آموزشي ، فعاليت اعضاي هيئت علمي و دانشجويان در زمينه سازماني گسترش مي يابد و امکان برنامه ريزي و تصميم گيري راهبردي و حرکت سازمان به سمت سازمان يادگيرنده فراهم مي شود (سليمي و همکاران ، 1389).

با توجه به حجم مقالات و پژوهش هاي زياد در زمينه هاي علمي توسط اعضاي هيئت علمي دانشگاه ها مي توان گفت که دانش به سرعت در حال پيشرفت و به روز شدن مي باشد . بنابراين دانشگاه ها نياز دارند تا براي محقق شدن اين امر يعني توليد دانش جديد ، شرايطي را براي اعضاي هيئت علمي و هم چنين دانشجويان فراهم کرده تا از طريق قابليت جذب دانش ، دانش ارزشمندي که در بيرون از مرزهاي دانشگاه قرار گرفته را شناسايي و جذب نموده و آن را براي دانشگاه قابل استفاده نمايند .

يکي از عوامل مهم در کاربست قابليت جذب دانش در سازمان ها ، پيوند ميان سازمان هاي جوياي دانش و سازمان هاي دارنده دانش مي باشد که از اين طريق سازمان هاي جوياي دانش ، دانش با ارزش و جديد سازمان هاي دارنده دانش را ارزش گذاري ، جذب و قابل استفاده مي سازند . در عرصه آموزش عالي نيز پيوند ميان دانشگاه هاي جوياي دانش و دانشگاه هاي دارنده دانش عاملي در جهت کاربست قابليت جذب دانش در آموزش عالي مي باشد . که از اين طريق پژوهشگران دانشگاهي مي توانند يافته هاي علمي جديد را از دانشگاه هاي ديگر جذب کرده و آنها را ارتقاء داده و از اين طريق بر گستره علمي و بستر علمي دانشگاه افزوده خواهد گشت . ايجاد محافل و سلسله نشست هاي علمي ، برگزاري همايش ها ، کنفرانس ها و کنگره هاي علمي زمينه اي را فراهم مي کند که دانشگاه هاي جوياي دانش و سازمان هاي دارنده دانش به منظور کاربست قابليت جذب دانش با هم پيوند برقرار مي کنند .

از طرف ديگر دانشگاه ها بازتاب پيشرفت دانش محور کشور و توانمندي آن در مديريت سرمايه هاي انساني و رشد تعالي آنها هستند . دانشگاه نهادي است که با تمام حوزه و سطوح جامعه ارتباطات و سيعي دارد و حلقه اتصال بيشتر سازمان ها و نهادهاي اجتماعي به شمار مي رود ( سهرابي و همکاران ، 1389) . بنابراين در محيط رقابتي سازمان ها مي کوشند تا با دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي که منابع ارزشمند و جديدي از دانش را در خود ذخيره کرده اند ارتباط وسيعي داشته باشند . يکي از عناصر کليدي براي موفقيت پيوند بين دانشگاه و سازمان هاي صنعتي ، قابليت جذب دانش توسط سازمان هايي است که دريافت کننده دانش ارزشمند توليد شده توسط دانشگاه ها و مراکز آموزش عالي هستند .

کوهن و لونيتال (1990) مفهوم قابليت جذب دانش را براي اولين بار طراحي کردند که عبارت است از توانايي سازمان براي شناسايي ، کسب و کاربرد اطلاعات جديد و با ارزش خارجي به منظور تحقق نوآوري و توسعه محصولات جديد . مطالعات در زمينه پيوند ميان صنعت و دانشگاه ، بيش از پيش بر اهميت ويژه قابليت جذب دانش با شايسته دانستن دانش ضمني تأکيد کرده اند . در واقع قابليت جذب دانش سازمان ها باعث ايجاد پيوند بسيار اثربخشي ميان دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي و صنعت مي گردد (کداما[1] ، 2008 ) .

بيشاپ و همکاران[2] (2011) اظهار کرده اندکه تعامل سازمان ها با دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي ، به آنها کمک خواهد کرد تا از طريق قابليت هاي يادگيري اکتشافي و يادگيري انتفاعي به قابليت جذب دانش بپردازند . آنان معتقدند که تعامل با دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي براي سازمان ها سه منفعت خواهد داشت:

1- پژوهش هاي دانشگاهي مي تواند به بهبود درک سازمان ها از بنياد پديده هاي خاص و ارتقاء آگاهي از پژوهش هاي جديد و فرصت هاي تکنولوژيکي منجر شود که درنتيجه آن قابليت هاي يادگيري اکتشافي توسعه خواهد يافت .

2- تعامل با دانشگاه ها مي تواند به ارتقاء قابليت سازمان ها در به کارگيري دانش جديد کمک کند که به دنبال آن محصولات و فرآيندهاي جديدي با هزينه اندک ايجاد مي گردد .

3- تعامل با دانشگاه ها قابليت هاي حل مسئله در سازمان ها را ارتقاء داده ، و به دنبال آن با استخدام نيروهاي تحصيل کرده ماهر و آموزش ديده دانشگاهي ، قابليت سازمان ها براي تفسير و انتقال دانش کسب شده در سراسر سازمان را افزايش خواهد يافت .

جدول(2-2) فرآيندهاي يادگيري و فوايد حاصل از تعامل سازمان ها با دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي را نشان مي دهد .

 

 

 

 

 

جدول 2- 2 : فرآيندهاي يادگيري و فوايد حاصل از تعامل سازمان ها با دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي

                                                                                     فرآيند هاي يادگيري 

يادگيري اکتشافي

قابليت جذب دانش                      

 

 

 

 

 

يادگيري اکتشافي و انتفاعي

 

يادگيري انتفاعي

 

منافع حاصل از تعامل با دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي

آگاهي و کسب دانش :

– شناسايي منابع براي ايده هاي جديد

– فراهم کردن يک درک بنيادي از طريق دستيابي به منابع دانش

تفسير و انتقال دانش کسب شده :

– مساعدت و مشورت مستقيم

– استخدام و آموزش

کاربرد دانش خارجي به منظور انجام فعاليت ها :

– معرفي محصولات جديد به بازار

-کاهش هزينه ها

منبع : بيشاپ و همکاران ( 2011)

براساس مطالب ذکر شده در اين قسمت مي توان دريافت که دانشگاه ها و مراکز آموزش عالي براي پيشرفت در عرصه هاي مختلف علمي به قابليت جذب دانش متکي بوده و مجهز شدن دانشگاه ها به اين قابليت ارزشمند مي تواند نتايج و پيامدهاي مفيدي را براي آنها به بار آورد .

قسمت سوم : بهبود کيفيت علمي

2-15 مفهوم کيفيت

در لغتنامه دهخدا واژه کيفيت به معناي « چگونگي و حالت و وضعي که حاصل آيد در چيزي » تعريف شده است . در لغتنامه معين کيفيت « چگونگي » معنا شده است که در مقابل کميت به معناي چندي و مقدار آورده شده است و در لغتنامه روبرت ، کيفيت (Qualite) از ريشه Qualitat يا Qualitas از ريشه لاتين برمبناي ريشه يوناني Poiotes از ريشه Poios به معناي يکي از مقوله هاي اصلي هستي ( Etre ) که همانا نحوه بودن است ، معنا شده است  (يمني ، 1384).

کيفيت همانند زيبايي و خوبي واژه اي است که با ذهنيت سروکار دارد . بنابراين معني آن با توجه ذهنيت افراد مختلف تغيير مي کند ، بدين سان هر فرد ممکن است در چارچوب ارزش هاي مورد نظر خود کيفيت را تعريف کرده و درباره آن به گونه اي خاص قضاوت کند (بازرگان ، 1389) .

کيفيت از جمله مفاهيمي است که در 50 سال اخير در فعاليت هاي صنعتي بيشتر مورد توجه قرار گرفته است . کاربرد اين مفهوم در بخش صنعت و بازرگاني باعث آن شده که مفهوم ” کيفيت جامع[3] ” و “مديريت جامع[4] ” بوجود آيد و به طور گسترده اي مورد استفاده قرار گيرد . در سال هاي اخير کاربرد مفاهيم ياد شده در دانشگاه ها مورد استقبال قرار گرفته است . در برخي دانشگاه ها از اين کاربرد تحت عنوان بهبود مستمر ياد مي شود (فرقاني ، 1376 ).

از نظر دمينگ[5] و فيگن بام[6] ، کيفيت مفهوم وسيعي دارد که تمام بخش هاي مختلف سازمان نسبت به آن متعهد هستند و هدف آن افزايش و ارتقاء کارايي کل سازمان است ، به طوري که مانع پديد آمدن عوامل مخل کيفيت شود و هدف نهايي آن مطابقت کامل با مشخصات و خصوصيات مورد نياز مشتري با حداقل هزينه براي سازمان است که به افزايش قابليت رقابت منجر مي شود . کيفيت در آموزش به آن دسته از ويژگي هاي عناصر آموزش اطلاق مي شود که با حداکثر استفاده سيستماتيک از استعدادها و توانايي هاي آن عناصر مي توان نيازها و انتظارات فراگيران را برآورده و رضايت آنان را جلب کرد (هويدا و زارع ، 1384) .

در تعريفي که از طرف سازمان جهاني استاندارد ارائه شده است و بر نظر مصرف کننده نيز تأکيد دارد ، کيفيت عبارت است از مجموع ويژگي ها و خصوصيات يک فرآورده يا خدمت که نمايانگر توانايي آن در برآوردن خواسته هاي بيان شده است . از نظر يونسکو ، تعريف کيفيت در آموزش عالي ، مفهومي چند بعدي است که به ميزان زياد به وضعيت محيطي (زمينه) نظام دانشگاهي ، مأموريت يا شرايط و استانداردهاي رشته دانشگاهي بستگي دارد . براين اساس نمي توان گفت که کيفيت ، از يک نظريه عمومي يا يک الگوي کلي به دست مي آيد (بازرگان ، 1389) .

2-16 کيفيت در آموزش عالي

امروزه ، موضوع کيفيت در دانشگاه ها يکي از اساسي ترين مباحث در حوزه آموزش عالي به حساب مي آيد . در سالهاي اخير ، سازمان ها و انجمن هاي جهاني هر کدام به موضوع کيفيت آموزش عالي و ارزيابي آن توجه اساسي داشته اند . بر طبق گفته سازمان يونسکو[7] ارزيابي بايد فعاليت ها و عملکردها از جمله برنامه آموزشي ، نحوه ارائه آموزش ، پژوهش ، اساتيد ، دانشجويان ، فضاي آموزشي ، تأسيسات و تجهيزات و خدمات جانبي ديگر را در برگيرد . از اين رو به منظور تحقق اهداف و رسالت هاي آموزشي ، پژوهشي ، خدماتي و رشد حرفه اي در دانشگاه ها نيازمند يک برنامه و مديريت کيفي جامع است . بحث جدي در مورد کيفيت در دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي از اواسط دهه 1960 يعني زماني که تقاضا براي مسئوليت پذيري و پاسخگويي دولتي شدت پيدا کرد ، عموميت يافت و از ادبيات بسيار غني و منسجم در جهان برخوردار شد و به دنبال آن نظريه پردازان بسياري مفهوم کيفيت نظام دانشگاهي را از جنبه هاي مختلف مورد بحث و بررسي قرار دادند (خراساني و همکاران ، 1389) .

در سال هاي اخير ، دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي محور و منشأ تحول و توسعه در همه کشورها به خصوص در کشورهاي در حال توسعه به شمار مي روند . بنابراين شناسايي نقاط ضعف و قوت ، تشخيص فرصت ها و تهديدها و تلاش به منظور رسيدن به وضعيت مطلوب و کسب جايگاه برتر از مهمترين وظايف دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي  مي باشد . بنابراين دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي بايد وضع موجود خود و ميزان مطابقت آن با وضع مطلوب که همان اهداف مي باشد را شناسايي کرده و به دنبال آن عدم مطابقت ها را تشخيص داده و براي برطرف کردن اين شکاف و فاصله به چاره انديشي بپردازند (رحماني و فتحي ، 1387)

کيفيت در دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي با مسائل و مشکلاتي مواجه است . يکي از اين مشکلات در رابطه با اهداف دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي است و مشکل ديگر اينکه دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي براساس رابطه بين آموزش دهندگان و يادگيرندگان و ذينفعان ، فرآيندي پيچيده و چند بعدي است . از اين جهت که تعامل ورودي ها و خروجي ها و آنچه که به طور واضح خروجي ها را تعيين مي کند ، مشکل است . چالش هاي موجود و پيش روي دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي عاملي اساسي براي توجه به بحث کيفيت در نظام آموزش عالي است . در اين ارتباط تأمين انتظارات بخش تقاضا و ذينفعان ( دانشجويان ، خانواده ها ، جامعه ، بنگاه هاي اقتصادي و سازمان هاي پيراموني ) و وجود راهبردهاي مدون در زمينه هاي آموزش ، پژوهش ، خدمات تخصصي و توسعه منابع ، فرآيندها و سيتم را ضروري مي دانند ( باقري نژاد ، 1389) .

در صورتي که کيفيت دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي مطلوب نباشد ، آينده علمي و فني کشور اطمينان بخش نخواهد بود . کيفيت پائين آموزشي ، هم چنين به فقر نيروي انساني متخصص و ماهر مي انجامد و در نتيجه اهداف برنامه هاي رشد و توسعه اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي کشور با مشکلات عمده اي مواجه مي شود و اين امر دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي را زير سؤال مي برد ، چرا که نقش اساسي دانشگاه ها ، همانا در اتخاذ راهبردهاي سنجيده جهت توسعه منابع انساني و تربيت نيروي انساني متخصص و ماهر جهت رشد و توسعه کشور است (نيستاني ،1389 ) .

2-17 مديريت کيفيت فراگير در آموزش عالي

آموزش عالي در بسياري کشورها ، بويژه جوامع غربي ، به سوي محيطي متمايل شده است که بازار در آن نقش مهمي ايفا مي کند . در چنين محيطي ، تأمين خواست مشتري هدف اصلي مؤسسات محسوب مي شود . بنابراين ، دانشگاه ها براي بقاي خود ، راهي جز افزايش کيفيت و در عين حال کاهش هزينه ها ندارند . از طرف ديگر بنا به اعتقاد بسياري از صاحب نظران ، آموزش عالي وارد دوران جديدي شده است که “رقابت” و “کيفيت” مشخصه هاي اصلي آن محسوب مي شود . بنابراين آموزش عالي زماني مي تواند براساس نياز ملي و در جهت گسترش فرهنگ و دانش مديريت نوين استوار باشد که نظام مديريتي با رويکرد مشتري محور و کيفيت گرا ايجاد شده باشد . ساختار و نظام مديريت آموزش عالي از اين لحاظ مورد توجه نظام مديريت کيفيت واقع مي گردد . مؤسسات آموزش عالي به عنوان پلي ميان توليد کنندگان دانش و دانش پژوهان جهت پاسخگويي به تغييرات اجتماعي ، سياسي ، اقتصادي و فرهنگي خود نيازمند تحول جدي هستند (يزد خواستي و رجائي پور، 1388 ).

بر طبق گفته رجائي پور و همکاران (1388) مديريت کيفيت فراگير فرآيندي است که

متمرکز بر روي مشتري ها ، کيفيت محور ، متکي بر تيم ها که براي دستيابي به اهداف استراتژيک سازمان از طريق ارتقاي مستمر فرآيندها ، توسط مديريت ارشد سازمان رهبري مي شود . ارکان فلسفي مديريت کيفيت فراگير عبارتند از : فرآيند گرايي ، مشتري محوري و بهبود مستمر (ص 74) .

مديريت کيفيت فراگير در آموزش عالي عبارت است از فرآيند مستمر ايجاد بهبود و تحول در مديريت آموزشي و نيروي انساني ، ساختار سازمان ، برنامه ريزي آموزشي و درسي ، روش ها و فنون تدريس ، تجهيزات ، منابع و فضاي آموزشي ، شيوه هاي برگزاري امتحانات ، تشخيص نيازهاي جامعه و آموزش عالي در جهت انطباق به نيازها و خواسته هاي دانشجويان ، اولياء و جامعه و تحقق کيفي اهداف آموزش عالي با مشارکت تمامي اعضاء سازمان آموزش عالي ( سعيدي پور ، 1384 ) .

مديريت کيفيت فراگير نگرشي نو به بهبود کارايي و انعطاف در سازمان است و يکي از اهداف اوليه آن درگيرسازي همه کارکنان ، اساتيد و دانشجويان در همه بخش هاي سازمان يا دانشگاه ها به کار گروهي است تا خطاها شناسايي ، رديابي و حذف شود و از اين طريق از ضايعات جلوگيري به عمل آيد (مهدوي و روحي ، 1387) .

2-18 اعتباربخشي و تضمين کيفيت در آموزش عالي

يکي از دغدغه هاي اصلي نظام هاي آموزش عالي در اغلب کشورهاي جهان تضمين کيفيت برنامه ها و فرآورده هاي دانشگاهي است . هرچند ايالات متحده آمريکا کوشش هاي مربوط به انديشيدن و ساختارسازي براي ارزيابي و ارتقاء کيفيت آموزش عالي را يک دهه قبل از آغاز قرن بيستم شروع کرده است ، اما ساير کشورها فقط نزديک به دو دهه است که به اين چالش توجه کرده اند . بنابراين يکي از مهمترين عوامل موفقيت در تضمين کيفيت آموزش عالي ، ايجاد ساختار سازماني مناسب براي ارزيابي و بهبود کيفيت آموزش عالي بوده است ( بازرگان ، 1386 ) .

تضمين کيفيت ، کليه اقدامات برنامه ريزي شده و نظام مندي را شامل مي شود که براي حصول اطمينان از تحقق الزامات کيفيت عناصر نظام آموزشي و از جمله محصول يا خدمت صورت مي گيرد ، به عبارتي ديگر تضمين کيفيت در آموزش عالي مجموعه اي از رويکردهاي طراحي شده مديريت و سنجش به منظور مقايسه عملکرد با اهداف و تضمين دستيابي به برون دادهاي مورد نظر و بهبود مستمر کيفيت است (عارفي و خرسندي ، 1391 ) .

ارزيابي آموزشي به دنبال شناخت و درک عملکرد آموزشي و هدايت فعاليت ها براي ارتقاء بهره وري و بهبود کيفيت مي باشد .  ارزيابي کيفيت از نظر مفهومي به مجموعه اي از سازو کارهاي مديريتي ، نهادي و رويه هاي منظم به منظور حفظ و بهبود کيفيت و پاسخگويي به ذينفعان ابلاغ مي گردد . به بيان ديگر ارزيابي کيفيت عبارت است از مديريت نظام مند روش ها و رويه هاي ارزيابي براي حصول به کيفيت درون دادها ، فرآيندها و برون دادها و به طور کلي بهبود کيفيت برنامه يا مؤسسه است . در هر نظام آموزشي وجود يک رهيافت منظم و قدرتمند براي ارزيابي ، بهبود و اصلاح آن اهميت دارد . الگوها ي ارزيابي کيفيت که در دو دهه اخير مورد توجه نظام هاي آموزش عالي جهان قرار گرفته اند ، همگي در راستاي تحقق اين هدف بوده اند (حجازي ، 1386 ) .

الگوهاي زيادي جهت ارزيابي کيفيت در آموزش عالي وجود دارد که از ميان آنها الگوي اعتباربخشي در آموزش عالي کاربرد وسيع تري داشته است . در سال هاي اخير ، بحث هاي بسياري در مورد مفهوم اعتباربخشي در دانشگاه ها در کشور در جريان بوده است .

اعتباربخشي در آموزش عالي که از دهه آغازين قرن بيستم به منظور قضاوت درباره سازمان هاي آموزشي مورد استفاده قرار گرفته است ، با سابقه ترين الگوي ارزشيابي است . انجمن نورث- سنترال[8] (دانشگاه هاي شمال مرکزي آمريکا ) از جمله پيشگامان استفاده از اين نوع الگو در آموزش عالي بوده است . اعتباربخشي در آموزش عالي فرآيندي است که طي آن برنامه يا سازمان ارزشيابي شده مورد نظر ابتدا از طريق ارزيابي دورني درباره وضعيت موجود خود در مقايسه با هدف هاي بيان شده قضاوت مي کند . اين قضاوت به وسيله اعضاي برنامه به عمل مي آيد . هدف اين ارزيابي آن است که اعضا را نسبت به بهبود وضعيت برنامه ترغيب کند پس از تدوين گزارش دروني ، بايد به وسيله هيئت همگنان به ارزيابي بروني[9] و رتبه بندي پرداخت (بازرگان ، 1389) .

با توجه به مطالب ذکر شده در فوق مي توان گفت که اعتباربخشي در آموزش عالي ارتباط تنگاتنگي با مفهوم کيفيت دارد . به طوري که دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي مي توانند با انجام فرآيند اعتباربخشي به ارزيابي کيفيت خود پرداخته و از اين طريق تضمين کيفيت آموزش عالي محقق شود .

2-19 مدل هاي جديد اعتباربخشي در آموزش عالي

امروزه با توجه به اهميت اعتباربخشي و نقش ويژه آن در ارزيابي و تضمين کيفيت آموزش عالي ، بسياري از دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي ، به منظور بهبود و ارتقاي کيفيت خود ، به تقويت فرآيند اعتباربخشي در برنامه هاي خود پرداخته اند . از اين رو اعتباربخشي و ساختارهاي مربوط به آن در نظام هاي آموزش عالي پيشرفت چشمگير و وسيعي داشته است . با توجه به اين امر ،کمسيون عالي يادگيري در انجمن نورث- سنترال به منظور انجام انجام فرآيند اعتباربخشي و حفظ آن ، سه مدل جديد طراحي و تدوين کرده که عبارتند از : برنامه ارزيابي و ارتقاء کيفيت(PEAQ)[10] ، برنامه بهبود کيفيت علمي(AQIP) و مدل مسير[11] (باز و استاندارد) .

2-19-1 برنامه بهبود کيفيت علمي (AQIP)

اين برنامه ، يک نوع فرآيند خود ارزيابي[12] است که براي اولين بار توسط کمسيون عالي يادگيري در انجمن مرکزي شمال در سال 1999 تدوين شد . هدف اين برنامه، طراحي يک مدل نوآورانه و به چالش کشيدن فرآيند اعتباربخشي سنتي بود . برنامه بهبود کيفيت علمي به دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي کمک مي کند تا اهداف و مقاصد خود را با اثربخشي ، سرعت و کارايي بيشتري محقق کنند به گونه اي که بتوانند استقلال و يگانگي خود را در رقابت ها و تغييرات سريع محيط آموزش عالي حفظ کنند (اسپانگل ، 2000) برنامه مذکور تا مدتي پيش به صورت يک پروژه بود ولي به تازگي توسط هيئت امناي انجمن مرکزي شمال تأييد شده و به صورت يک برنامه درآمده است . گزارش و اقدامات مربوط به اين برنامه در سايت کمسيون موجود است (هويدا ، 1386)

اين مدل براساس ترکيبي از اصول عملکرد کيفيت ، بهبود فرآيندها و تئوري مديريت کيفيت جامع مي باشد به طوري که از طريق ارزيابي عملکرد ، تأثير فرآيندها و برنامه هاي آموزشي بر يادگيري دانشجويان را بررسي مي کند ( داف ، 2006)

دلايل ايجاد مدل بهبود کيفيت علمي توسط کميسيون عالي يادگيري عبارتند از :

1- تمرکز کردن بر دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي خصوصاً فرآيندهاي ياددهي و يادگيري ، هم چنين درگير کردن معلمان و اساتيد در همه فرآيندهاي بهبود کيفيت علمي به طور مستقيم

2- فراهم کردن دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي عضو انجمن مرکزي شمال با بازخوردهاي واقعي و حمايت هاي عملياتي که از اين طريق آنها مي توانند سطوح عالي عملکرد و اثربخشي را در آموزش دانشجويان نهادينه کنند .

3- کم کردن هزينه ها و هم چنين کاستن از چرخه هاي بهبود مرتبط با اعتباربخشي سنتي

4- شناسايي و نگهداري امتيازات نهادي و دستيابي به پاداش و کسب منزلت در زمينه اعتباربخشي

5- عرضه اطلاعات مفيد و قابل درک در زمينه هاي مرتبط با کيفيت و ارزش دانشگاه ها و نهادهاي اعتباربخشي(کميسيون عالي يادگيري ، 2012)  .

اصول و فرآيندهاي بهبود کيفيت چارچوب و اساسي براي برنامه بهبود کيفيت علمي هستند و مجموعه ساختارمندي از اهداف ، شبکه ها و فعاليت هاي پاسخگويي را فراهم مي آورند. فرآيندهاي مربوط به برنامه بهبود کيفيت علمي اساسي در جهت اندازه گيري توانايي دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي به منظور بهبود در عرصه هاي  خاص هستند که حداقل يکي از اين فرآيندها بايد به عنوان يک الويت براي ارتقاء و ارزيابي يادگيري دانشجويان تشخيص داده شود . فرآيند هاي مربوط به ارزيابي يادگيري دانشجويان با اصول مديريت کيفيت جامع در زمينه هايي مانند داده هاي قابل اندازه گيري ، کاربرد ابزارهاي کيفيت و کاربرد مدل براي فرآيندها و بهبود مستمر ترکيب مي شود (کميسيون عالي يادگيري ، 2003) .

مدل برنامه بهبود کيفيت علمي با ديگر مدل هاي سنتي اعتباربخشي تفاوت دارد . زيرا اين مدل براساس خود ارزيابي و بهبود مستمر مي باشد و مستلزم تمرکز مداوم بر عملکرد است . مدل هاي سنتي اعتبارسنجي ، داده هاي کمي را ملاک عمل قرار مي دهد و آنها را قبول دارد (بوگيو[13] ، 1999). در حالي که مدل بهبود کيفيت علمي براي اندازه گيري بهبود ، بيشتر بر داده هاي کيفي تمرکز مي کند نه بر داده هايي که با شمردن سرو کار دارد . اين مدل به دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي کمک مي کند تا تلاش هايشان را بر فرآيندهايي متمرکز کنند که براي آنها و ذينفعانشان اهميت دارد و بر اطلاعاتي که منعکس کننده عملکرد آن سازمان نباشد موافقت و اعتماد نکنند . برنامه بهبود کيفيت علمي بر مفاهيم اندازه گيري کيفيت صحيح و فرآيندهاي جامع تأکيد مي کند که از اين طريق سازمان ها را در زمينه پاسخگويي هدايت مي کند (کميسيون عالي يادگيري ، 2003) .

اعتبارسنجي لازم است اما پاسخگويي اساسي تر است و ارتقا دهندگان مدل بهبود کيفيت علمي معتقدند که برنامه بهبود کيفيت علمي وسيله اي متعالي براي سازمان هاي آموزشي است تا پاسخگويي را از طريق اعتبارسنجي کسب کنند (اتون[14] ، 2003) . مدل هاي جديد براساس بهبود مستمر به سازمان هاي آموزشي کمک مي کنند تا بر آنچه که براي آنها اهميت دارد تمرکز کنند ، نتايج و پيامدهاي خود را اندازه گيري کنند و براي موفقيت در زمينه هاي کيفي تغييرات لازم را ايجاد کنند  (بوگيو[15] ، 1999) .

2-19-1-1 ارزشها و مؤلفه هاي برنامه بهبود کيفيت علمي

تحقيقات و بررسي ها نشان داده که در دانشگاه هايي که رويکردهاي سيستماتيکي را به منظور بهبود مستمر کيفيت توسعه داده اند ، 10 ارزش عمومي وجود دارد . اين ارزش ها در همه مؤلفه ها ، فعاليت ها ، فرآيندها و خدمات مربوط به برنامه بهبود کيفيت علمي دميده شده است  . اين ده ارزش کلي( ارزش ها و اصول بهبود کيفيت علمي) عبارتند از :     

1- تمرکز : رسالت و بينش دانشگاه ها و مؤسسات آموزشي نيازمند تمرکز بر انتظارات دانشجويان و ساير ذينفعان مي باشد . بنابراين از اين طريق دانشگاه ها و مؤسسات آموزشي کيفيت محور مي توانند سيستم هاي ارتباطي ، ساختار سازماني ، تصميم گيري و ساختارهاي برنامه ريزي و بهبود خود را شکل دهي کنند .

2- درگيري : تشويق ، مشارکت و درگيري همه اساتيد ، کارکنان و مديران به تصميات بهتر و تقويت کردن سيستم هاي انفرادي و گروهي ، فعاليت ها و نوآوري ها .

3- رهبري : رهبران و سيستم هاي رهبري که از فرهنگ کيفيت حمايت مي کنند و به طور مداوم ارزش ها و رفتارهاي مرتبط با همه اجزاء يک بينش روشن در مورد آينده را الگو قرار مي دهند .

4- يادگيري : يادگيري متمرکز بر محيط ، به دانشگاه ها اجازه مي دهد تا براي کيفيت ارزش قائل شده و از طريق تمرکز و توجه بر يادگيري دانشجويان ، کادر آموزشي ، کارکنان و حتي خود سازمان ، استعداد و قابليت هاي افراد را افزايش مي يابد .

5- افراد : احترام قائل شدن براي افراد(اساتيد ، کارکنان و مديران ) و هم چنين ايجاد رضايت براي آنان در دانشگاه ها و مؤسسات آموزشي کيفيت مدار منجر به حمايت و قدرداني از توسعه فردي و سيستماتيک اساتيد ، کارکنان و مديران مي گردد .

6- همکاري : همکاري و مشارکت افراد ، عاملي در  جهت حمايت از بينش مشترک مي باشد . از اين رو حائز اهميت است که دانشگاه ها و مؤسسات آموزشي کيفيت مدار ، به طور فعال افراد را به همکاري داخلي و خارجي تشويق نمايند .

7- چابکي : توانايي و انعطاف پذيري و پاسخگويي نسبت به نيازها و وضعيت هاي در حال تغيير که به دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي کيفيت مدار کمک مي کند تا به سرعت به فرصت ها ، تهديدها و نيازها و رويه هاي در حال تغيير پاسخگو باشند و در مقابل آنها انعطاف پذير باشند .

8- دور انديشي : برنامه ريزي براي نوآوري و بهبود به دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي کيفيت مدار اجازه مي دهد تا در مورد آينده بيانديشند و در مورد شرايط در حال تغيير پيش بيني و دور انديشي دقيقي داشته باشند. دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي از طريق دور انديشي مي توانند پيش بيني کنند که چگونه تغييرات ممکن است بر روي دانشجويان و ساير ذينفعان تأثير بگذارد .

9- اطلاعات : حقايق براساس اطلاعات جمع آوري شده حاصل مي شود و از اين طريق دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي کيفيت مدار  ، تجزيه و تحليل و تصميم گيري را مورد حمايت قرار داده و توانايي آنها را براي ارزيابي قابليت هاي جاري و اندازه گيري عملکرد به طور واقع بينانه افزايش مي دهد .

10- تماميت : تماميت و مسئوليت پذيري به دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي کيفيت مدار کمک مي کند تا ارزش ها را در گفتار و کردار خود الگو قرار دهند (کميسيون عالي يادگيري ، 2012 ).

در راستاي اين ارزشها ، کيسيون عالي يادگيري ، معيارها و مؤلفه هاي 9 گانه اي را براي برنامه بهبود کيفيت علمي تدوين کرده است . شکل 2-14 مؤلفه هاي مدل بهبود کيفيت علمي را نشان داده است که از طريق آنها ارتباط متقابل بين سيستم ها و فرآيندها در حمايت از رسالت دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي تبيين مي شود .

 

·        ارزش قائل شدن براي افراد

·        رهبري و ارتباطات

·        حمايت از فعاليت هاي سازمان

·        برنامه ريزي بهبود مستمر

·        ايجاد روابط مبتني برهمکاري

 

 

 

 

·        اندازه گيري اثربخشي

 

شکل 2-14 : مؤلفه ها و معيارهاي برنامه بهبود کيفيت علمي

منبع : کميسيون عالي يادگيري(2012) ، برنامه بهبود کيفيت علمي

بر طبق گفته کمسيون عالي يادگيري (2012) مؤلفه هاي برنامه بهبود کيفيت علمي شامل موارد ذيل است :

1-کمک به يادگيري دانشجويان : اين مؤلفه ، هدف مشترک و تسهيم شده همه سازمان هاي آموزش عالي است به عبارت ديگر اين اصل محور هر تحليل آموزشي مي باشد . اين مؤلفه نشان مي دهد که چگونه تمام دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي به منظور کمک به يادگيري دانشجويان مشارکت و همکاري مي کنند . اسپانگل (2000) بيان مي کند که تمرکز اوليه برنامه بهبود کيفيت علمي بر يادگيري دانشجويان است . بنابراين با توجه به اهميت اصل کمک به يادگيري دانشجويان در نهادهاي آموزش عالي ، اين اصل به عنوان اولين اصل در مدل بهبود کيفيت علمي در نظر گرفته شده است . از طريق اين مؤلفه دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي ، سيستم هاي مرتبط با هدف هاي يادگيري ، ارزيابي دانشجويان ، اندازه گيري و تجزيه و تحليل نتايج  و درنهايت بهبود مستمر برمناي نتايج را بررسي مي کنند . از اينرو دانشگاه ها بايد توضيح بدهند که چگونه يادگيري دانشجويان محقق ، ارزيابي و بهبود بخشيده مي شود  .

2- تحقق اهداف جانبي : فرآيندهايي که به تحقق هدف اصلي ( کمک به يادگيري دانشجويان ) ، تحقق رسالت و متفاوت شدن دانشگاه از دانشگاه هاي ديگر کمک مي کند . اين مؤلفه ، فرآيندها و سيستم هاي مرتبط با شناسايي اهداف جانبي ، نقش هاي مربوط به اساتيد و کارکنان ، ارزيابي و بازبيني اهداف ، اندازه گيري ، تحليل نتايج و بهبود تلاش را بررسي مي کند . تحقيقات کاربردي ، هزينه هاي کمک دانشجويي ، خدمات فني و عمومي ، خدمات مرتبط با يادگيري ، مشوق هاي اقتصادي ، رشد سرمايه سازماني ، مشارکت در ورزش ها نمونه ها و مثال هايي از تحقق اهداف جانبي مي باشند .

3- درک نيازهاي دانشجويان و ساير ذينفعان : بررسي مي کند که چگونه دانشگاه ها فعالانه  ، نيازهاي دانشجويان و ساير ذينفعان را بررسي مي کنند . اين مؤلفه به بررسي فرآيندها و سيستم هاي مرتبط با شناسايي دانشجويان و ذينفعان ، انتظارات دانشجويان و ذينفعان ، تحليل نيازهاي دانشجويان و ذينفعان ، ارتباط با دانشجويان و ذينفعان ، توجه به شکايت ها ، تجزيه و تحليل ، رضايت دانشجويان و ذينفعان ، تحليل نتايج و بهبود تلاش ها مي پردازد .

4– ارزش قائل شدن براي افراد : دانشگاه ها به دليل سهيم بودن تلاش همه افراد در کسب موفقيت ها ، متعهد مي شوند تا براي اساتيد ، کارکنان و مديران ارزش قائل شده و به تشويق و دادن امتياز به آنان بپردازند . اين مؤلفه به بررسي سيستم ها و فرآيندهاي مرتبط با محيط شغلي ، نيازهاي نيروي کاري ،آموزش نوآوري ها ، شايستگي هاي شغلي ، استخدام ، آموزش ، ارزيابي کارکنان ، شناسايي ، پاداش و مزايا ، عوامل انگيزشي ، سلامتي و خشنودي ، اندازه گيري ، تحليل نتايج و بهبود تلاش ها مي پردازد .

5- رهبري و ارتباطات : بررسي مي کند که چگونه فرآيندها ، ساختارها و شبکه هاي رهبري و ارتباطات دانشگاه را در تنظيم دستورات ، تصميم گيري ها ، جست و جوي فرصت هاي آينده ، تصميمات و اقدامات مرتبط با ذينفعان داخلي و خارجي و ايجاد يک محيط يادگيرنده هدايت مي کند . اين مؤلفه به بررسي فرآيندها و سيستم هاي مرتبط با فعاليت هاي رهبري کردن ، فعاليت هاي ارتباط برقرار کردن ، سيستم هاي رهبري ، تبيين ارزش ها و تجربيات سازماني ، تنظيم دستورات ، جست و جوي فرصت هاي آينده ، تصميم گيري ، کاربرد داده ها ، گسترش رهبري ، برنامه ريزي براي موفقيت ، اندازه گيري ، تحليل نتايج و بهبود مي پردازد .

6- حمايت از فعاليت هاي سازمان : شامل تنوعي از فرآيندهاي حمايتي سازمان ، که به فراهم کردن محيط مبتني بر يادگيري ، کمک مي کند . اين فرآيندها به دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي کمک مي کند تا راههاي لازم را براي بهبود عمليات و برنامه ها بدست آورند . و از اين طريق خدمات حمايتي دانشجويان ، اساتيد و کارکنان بررسي مي شود . اين مؤلفه به بررسي فرآيندها و سيستم هاي مرتبط با حمايت دانشجويان ، حمايت مديران ، شناسايي نيازها ، مشارکت در يادگيري دانشجويان  ، عمليات روزانه ، کاربرد داده ها ، اندازه گيري ، تحليل نتايج و بهبود تلاش ها مي پردازد . حمايت از فعاليت هاي سازماني به دانشگاه ها کمک مي کند تا يک رويکرد سيستماتيک و مستمر در ارزيابي اهداف عملياتي و برنامه اي داشته باشند .

7- سنجش اثربخشي : براساس اين مؤلفه ، دانشگاه مي تواند داده ها ، اطلاعات و دانش را مورد تجزيه وتحليل قرار داده  ، تسهيم کرده و به کار برد و از طريق آن به مديريت و بهبود عملکرد بپردازد . براساس اين مؤلفه دانشگاه به بررسي فرآيندها و سيستم هاس مرتبط با جمع آوري ، ذخيره سازي ، مديريت و استفاده از اطلاعات در سطوح سازماني ، اندازه گيري اثربخشي سازماني ، اطلاعات و داده هاي هم راستا با نيازها و دستور العمل هاي سازماني ، اطلاعات و داده هاي جامع ، اندازه گيري ، تحليل نتايج و بهبود تلاش ها مي پردازد . براساس اين مؤلفه دانشگاه ها به طور مداوم اثربخشي خود را در زمينه استفاده مؤثر از داده ها مورد سنجش قرار مي دهند .

8- برنامه ريزي بهبود مستمر : براساس اين مؤلفه دانشگاه به بررسي فرآيندهاي برنامه ريزي مي پردازد و تبيين مي کند که چگونه برنامه هاي راهبردي و عملياتي به تحقق رسالت و بينش دانشگاه کمک مي کند . براساس اين مؤلفه دانشگاه به بررسي فرآيندها و سيستم هاي مرتبط با بينش سازمان ، برنامه ريزي ، راهبردها و برنامه هاي عملياتي ، هماهنگي و هم راستايي بين برنامه هاي راهبردي و عملياتي ، اندازه گيري و طرح ريزي ، منابع مورد نياز ، قابليت هاي اساتيد ، کارکنان و مديران ، تحليل عملکرد طرح و نتايج و بهبود تلاش ها مي پردازد .

9- ايجاد روابط مبتني بر همکاري : براساس اين مؤلفه دانشگاه به بررسي ارتباطات و ظرفيت هاي موجود به منظور مشارکت براي تحقق رسالت سازمان مي پردازد . براساس اين مؤلفه ، دانشگاه به بررسي فرآيندها و سيستم هاي مرتبط با شناسايي ارتباطات مشترک دروني و بيروني ، هم ترازي ارتباطات مشترک و کليدي ، ايجاد ارتباط ، الويت بندي ارتباطات ، شناسايي نيازها ، ارتباطات دروني ، اندازه گيري ، تحليل نتايج و بهبود تلاش ها مي پردازد (کميسيون يادگيري عالي ، 2012 ) .

اين مؤلفه ها ، رهنمودهايي براي دانشگاه هايي هستند که از برنامه بهبود کيفيت علمي استفاده مي کنند و به آنها کمک مي کند تا فرآيندها ، اهداف و نتايج خود را ارزيابي کنند . اين دانشگاه ها از اين نه مؤلفه به منظور تصميم گيري هاي مبتني بر داده ها استفاده مي کنند . بنابراين هر يک از اين نه مؤلفه ها بايد در برنامه عمل اينگونه دانشگاه ها قرار بگيرد (اسپانگل ، 2004 ) .

2-19-1-2 محاسن برنامه بهبود کيفيت علمي

مانند هر مدل اعتباربخشي ، استفاده از مدل برنامه بهبود کيفيت علمي هم محاسني براي دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي خواهد داشت . پيامدهاي استفاده از اين مدل براي دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي به شرح زير مي باشد :

1- يادگيري شيوه اي جديد براي خود ارزيابي

2- شناسايي قوت ها و کسب جايگاهي در بازار دانشگاهي

3- شناسايي فرصت ها براي بهبود و هم چنين شناسايي عرصه هايي براي پرورش و شکوفايي

4- دريافت بازخوردهاي عيني

5- تبديل شدن دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي به سازمان هايي که به طور مداوم تلاش مي کند تا عملکردشان را به منظور ارائه بهتر خدمات به مشتريانشان و کسب منزلت بهبود ببخشند .

فرآيندهاي مربوط به برنامه بهبود کيفيت علمي مستلزم اين است که نهادهاي آموزشي داراي يک رويکرد سيستمي به منظور حل مسائل آموزشي باشند و فرآيندهاي مربوط به تصميم گيري را تشويق کنند . مدل بهبود کيفيت علمي تلاش مي کند تا اصول و منفعت هاي بهبود مستمر به داخل فرهنگ دانشگاه ها و سازمان هاي آموزشي منتقل کند تا کيفيت آموزش عالي تضمين و آشکار شود (کميسيون عالي يادگيري ، 2003)  .

کلاوي و همکاران[16] (2003) محاسن استفاده از مدل بهبود کيفيت علمي براي اعتبارسنجي را به شرح زير شناسايي کرده اند :

1- القاء فرآيندهاي اعتبارسنجي به فرآيندها و سيستم هاي کاري روزانه

2- ايجاد فرهنگ بهبود مستمر و تعالي عملکرد

3- تحقق رسالت ها ، بينش و ارزش هاي يک سازمان

4- تأکيد بر کمک به يادگيري دانشجويان

5- تأکيد بر سيستم ها ، فرآيندها ، داده ها و اطلاعات

6- حمايت از گفتگوهاي مداوم در زمينه الويت هاي نهادي ، فرآيندها و سيستم ها

7- پيوند دادن اداراکات تمام کارکنان و گروه هاي دانشجويي در زمينه تعالي عملکرد

راويتون[17] (2001) معتقد است که موفقيت آميز بودن مدل بهبود کيفيت علمي وابسته است به همکاري اثربخش در زمينه اندازه گيري و ارزيابي يادگيري دانشجويان و استفاده از ابزارهاي تفسيري اثربخش که نتايج را به شيوه اي مؤثر براي برنامه ريزي هاي منسجم در دانشگاه ارائه مي دهد . کمسيون عالي يادگيري (2003) بيان مي کند که مدل بهبود کيفيت علمي به شکل مؤثري اهميت ارزيابي ، چشم انداز ، چارچوب و هدف را افزايش مي دهد .

هدف اصلي اين برنامه کمک به دانشگاه ها و مؤسسات آموزشي به منظور بهبود عملکردها و ارتقاء اثربخشي آنها مي باشد . اين مدل چشم اندازهاي دانشگاه و مؤسسات آموزش عالي را در فرآيندها ، نتايج و فرصت ها به منظور بهبود مستمر به کار مي برد . فرآيند مربوط به اين مدل اعتباربخشي ، دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي را در آماده شدن براي آينده و گردآوري اطلاعات مورد نياز به منظور تصميم گيري ، ياري مي دهد . اين فرآيندها با خود ارزيابي فرصت هاي دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي به منظور بهبود شروع مي شوند و سرانجام به ارزيابي کيفيت از طريق اصول نه گانه بهبود کيفيت علمي مي پردازند (پمبراتون[18] ، 2005) .

يکي از دلايل ايجاد اين مدل ، انتقاد از اعتباربخشي به شيوه سنتي مي باشد . شباهت مدل بهبود کيفيت علمي با مدل هاي اعتباربخشي سنتي اين است که در هر دو بر خود ارزيابي قوت ها و فرصتهاي بهبود (ضعف ها) تمرکز مي شود و تفاوت بين مدل بهبود کيفيت علمي و مدل هاي اعتباربخشي سنتي اين است که مدل بهبود کيفيت علمي ، مجموعه اي خاص از ضوابط و معيارهاي مشابه با استانداردهاي مدل مالکوم بالدريج را مورد استفاده قرار مي دهد . استاندارد هاي مدل بهبود کيفيت علمي به دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي اجازه مي دهد تا فرآيندهاي وابسته به هم را از طريق بينش ها بررسي کند و اصولي را براي کشف فرصت ها جهت رشد و بهبود به کار گيرد (کميسيون عالي يادگيري ، 2012 ) .

[1] – Kodama

[2] – Bishop et al

[3] – total quality

[4] – total management

[5] – Deming

[6] – Feigenbaum

[7] – UNESCO( United Nations Educational Social , and Cultural Organization )

[8] – North – Central Association

[9] – internal evaluation

[10] – the program to evaluate and advance quality

[11] – Pathway

[12] – self-assessment

[13] – Bogue

[14] – Eaton

[15] – Bogue

[16] – Callaway et al

[17] – Roweton

[18] – Pemberaton