منابع پایان نامه با موضوع هوش هیجانی، عزت نفس

دانلود پایان نامه

متعادل باشند. در محاسبات قلب، نسبت احساسات مثبت به منفي مشخص كنندة احساس خوشبختي است.
لازم نيست براي احساس رضايت كردن، ازاحساسات ناخوشايند دوري كنيم، بلكه نبايد بگذاريم احساسات مخرّب بدون كنترل، جانشين تمام حالت‌هاي روحي خوشايند گردند. افرادي كه در مقاطعي به خشم يا درماندگي شديد گرفتار مي‌شوند، در صورتي كه به همان ميزان اوقاتي شاد يا لذت بخش را سپري كنند، همچنان مي‌توانند احساس خوشبختي كنند(گلمن، 1382، صص 90-89).
ج) انگيزش
اگر فقط يک ويژگي وجود داشته باشد که تقريباً همه‌ي رهبران مؤثر از آن برخوردارند، آن خصلت، انگيزش است. آن‌ها براي نيل به موفقيت فراسوي انتظارات(خود و هر فرد ديگري) برانگيخته مي‌شوند. در اين جا کلمه کليدي “نيل به موفقيت” است.
نشانه رهبراني که داراي سطح بالايي از انگيزش هستند، علاقه شديد به خودکاري است. چنين افرادي در جستجوي چالش‌هاي خلاق هستند، مشتاق آموختن هستند و از انجام موفقيت‌آميز کار بر خود مي‌بالند. آن‌ها مرتباً در حال بالابردن نمودار عملکرد خود هستند و دوست دارند از نتايج مطلع باشند. افراد با انگيزه بالا، حتي وقتي نتايج بر عليه آنهاست، خوش بيني خود را حفظ مي‌کنند. در چنين مواردي، خودنظمي همراه با انگيزه دست‌يابي به موفقيت بر نآاميدي و يأسي که بعد از يک بدبياري يا شکست پيش مي‌آيد، غلبه مي‌کند. مديراني که سعي مي‌کنند سطوح بالاي انگيزه موفقيت را در کارکنان خود شناسايي کنند، مي‌توانند به دنبال آخرين قطعه اين نشانه يعني تعهد به سازمان باشند.
وقتي افراد شغل خود را به خاطر خود کار دوست دارند، نسبت به سازماني که اين کار را براي آن‌ها امکان‌پذير مي‌سازد، احساس تعهد مي‌کنند(گولمن، 1383، صص 69-68).
د) همدلي
همدلي بر پايه ‌خودآگاهي بنا مي‌شود. هرقدر نسبت به احساسات خودمان آگاه‌‌تر باشيم، در دريافتن احساسات ديگران ماهرتر خواهيم بود. در تمام ارتباط‌ها، سرمنشأ اهميت دادن به ديگران، هماهنگي هیجانی و توانايي همدلي كردن با آنان است. اين قابليت- يعني توانايي شناختن احساسات ديگران- در عرصه‌هاي مختلف زندگي نقش ايفا مي‌كند، از فروش و مديريت گرفته تا دلباختن و پدر و مادر بودن، تا دلسوزي براي ديگران و فعاليت‌هاي سياسي.
لغت همدلي اولين بار در دهة 1920 توسط اي. بي. تيچنر30 روان‌شناس امريكايي، مورد استفاده قرار گرفت. اين مفهوم، مختصري با معناي اولية‌اين عبارت در ورود از يوناني به انگليسي، تحت عنوان Empatheia يعني«به احساس كسي وارد شدن» تفاوت دارد. نظرية تيچنر اين بود كه احساس همدلي از نوعي تقليد جسماني از درماندگي شخصي ديگر سرچشمه مي‌گيرد كه بعداً همان احساسات را در شخص برمي‌انگيزد. او در جست و جوي لغتي بود كه از همدردي متمايز باشد، كه به معناي احساس كلي مصيبت و گرفتاري فردي ديگر، بدون شريك شدن در احساسات آن شخص است(گولمن، 1382 ، صص 142-139).
ه) مهارت‌‌هاي اجتماعي
مهارت اجتماعي، بيشتر، روابط دوستانه هدفدار است: برانگيختن افراد در مسير مورد نظر خود، چه توافق بر روي يک راهبرد جديد بازاريابي باشد و چه اشتياق به توليد محصولي جديد. افراد برخوردار از مهارت اجتماعي معمولاً دايره‌ي وسيعي از آشنايان را به دور خود دارند و داراي شمّ قوي براي پيدا کردن زمينه‌هاي مشترک با افراد مختلف و استعدادهايي براي ايجاد تفاهم و رابطه نزديک هستند(گولمن، 1383 ، ص 71).
مهارت‌هاي ارتباط با افراد بر اين پايه بنا مي‌شود. اين مهارت‌ها صلاحيت‌هاي اجتماعي‌اي هستند كه در كنار آمدن با ديگران مؤثر واقع مي‌شوند، كاستي در اين زمينه به ناشايستگي در دنياي اجتماعي يا بروز مصائب مكرر در ارتباط‌هاي بين فردي مي‌انجامد. در واقع فقدان اين مهارت‌ها مي‌تواند باعث شود كه حتي با هوش‌ترين افراد، در ارتباط‌هاي خود احساس عجز كنند و خودبين، زيانكار يا بدون احساس به نظر آيند. اين مهارت‌هاي اجتماعي به فرد امكان مي‌دهند كه با ديگران ارتباط برقرار كند، احساسات ديگران را برانگيزد و الهام بخش آنان واقع شود. در ارتباط‌هاي صميمانه پيشرفت كند، افراد را قانع كند و بر آنان تأثير بگذارد، و به ديگران اطمينان خاطر دهد.
روي هم رفته، اين مهارت ها به ارتباط هاي بين فردي لطافت مي بخشند، و براي جلب ديگران، موفقيت اجتماعي و حتي جذبه ضروري‌اند(گلمن، 1382 ، صص 166-159).
مهارت اجتماعي به نوعي نتيجه نهايي ساير ابعاد هوش هیجانی است. مردم معمولاً وقتي قادرند عواطف و احساسات خود را درک و کنترل کنند و با احساسات ديگران همدردي کنند، مي‌توانند در اداره روابط خود بسيار مؤثر باشند. افرادي که مهارت اجتماعي دارند از استعداد اداره‌ي تيم‌هاي کاري برخوردارند و اين به خاطر همدلي آن‌ها در هنگام انجام کار است. علاوه بر اين، آن‌ها افرادي هستند که در متقاعد کردن ديگران تخصص دارند که اين تجلي آميخته‌اي از خوداگاهي، خودنظمي، و همدلي است. مردم معمولاً از روي شمّ خود مي‌دانند که رهبران بايد قادر به مديريت اثربخش روابط باشند. هيچ رهبري يک جزيره نيست.گذشته از همه، وظيفه رهبر انجام کار از طريق ديگران است و مهارت اجتماعي اين امر را امکان‌پذير مي‌سازد.رهبري که نمي‌تواند همدلي خود را ابراز دارد، ممکن است اصولاً چنين ويژگي را نداشته باشد و اگر رهبري نتواند شور و شوق خود را به سازمان منتقل کند، انگيزش او بي‌فايده خواهد بود. مهارت اجتماعي موجب مي‌شود رهبران هوش هیجانی خود را به کار اندازند(گلمن ،1383، ص 72).
< br />2-2-7-2- مفاهيم اساسي هوش هیجانی از ديدگاه ماير و سالووي
اصطلاح هوش هیجانی براي اولين بار از سوي سالووي و ماير در سال 1990 به عنوان شکلي از هوش اجتماعي مطرح شد. الگوي اوليه‌آنها از هوش هیجانی شامل سه حيطه يا گستره از توانايي ها مي شد.
1- ارزيابي و ابزار هيجان: ارزيابي و بيان هيجان در خود توسط دو بعد کلامي و غير کلامي، همچنين ارزيابي هيجان در ديگران توسط ابعاد فرعي ادراک غير کلامي و همدلي مشخص مي شود.
2- تنظيم هيجان در خود و ديگران: تنطيم هيجان در خود به اين معناست که فرد تجربه فرا خلقي، کنترل، ارزيابي و عمل به خلق خويش را دارد و تنظيم هيجان در ديگران به اين معناست که فرد تعامل مؤثري با سايرين(براي مثال آرام کردن هيجاناتي که در ديگران درمانده کننده هستند) ميباشد.
3- استفاده از هيجان: استفاده از اطلاعات هيجاني در تفکر، عمل، مساله گشايي است.
ماير و سالووي(1997)تعريف اوليه شان از هوش هیجانی را با ايجاد يک مدل چهار شاخه اي از هوش هیجانی توسعه دادند(داي وديگران، 2003، ص 12).اين مدل هوش هیجانی را به صورت عملياتي در دو سيستم شناختي و هيجاني بررسي مي کند. اما با اين وجود مدل مورد نظر ازچهار شاخه يا مؤلفه تشکيل مي شود.توصيف اين مدل چهار شاخه اي در شکل 1-2 نشان داده شده است، که چهار شاخه و متعاقباً مراحل پردازش هيجاني مرتبط با هر شاخه را مشخص کرده است:

شكل 2-1: مدل هوش هیجانی ماير و سالوي(1997) منبع:( استايس و برون31 ،2004 ، ص 6)

الف) برداشت و اظهار هیجانی: به توانايي شناخت دقيق و درست هيجانات در خود و ديگران و تمييز قائل شدن بين ابراز هيجانات واقعي از هيجانات نادرست و غير واقعي(ريا كارانه) اشاره دارد. يک فرد بالغ قادر خواهد بود نه تنها احساسات دروني خود، بلکه احساسات ديگران را نيز تشخيص دهد، احساساتش را و هر آنچه از نيازهايي که حول و حوش اين احساسات مي‌گردد را بيان کند و آخر از همه اينکه، او نسبت به بيان احساسات مصنوعي و دستکاري شده حساس مي‌باشد، يعني مي‌تواند ابراز هيجانات واقعي را از غير واقعي تشخيص دهد. اين شاخه از هوش هیجانی با ظرفيت و استعداد درک و بيان احساسات طبيعي انسان شروع مي‌شود. هوش هیجانی بدون صلاحيتهاي موجود در اين شاخه غير ممکن است. ادراک عواطف شامل توجه و رمزگشايي پيامهاي عاطفي، هنگامي که آنها در حالتهايي مثل حالتهاي صورت يا تن صدا پديدار مي‌شود، مي‌گردد. شخصي که يک ترس زودگذر را در چهره ديگران تشخيص مي‌دهد، بيشتر از کسي که اين علامت را تشخيص نمي‌دهند، در باره افکار و عواطف مي‌فهمد.
ب) مديريت و تنظيم عواطف : به توانايي تنظيم مؤثر و تعديل شدت عواطف و مديريت آن در خود و ديگران اشاره دارد.كه اين امكان را به فرد مي‌دهد تا عواطف منفي، مضر و آسيب‌زا را به صورتي سازگار و انطباقي تبديل كند. عده‌اي اعتقاد دارند که هوش هیجانی راهي خواهد بود براي رها شدن از عواطف دردسر دهنده و پرزحمت يا شکاف هاي هیجانی در روابط انساني و فراتر از آن معتقدند که عواطف را کنترل مي‌کند. افراد يک دامنه وسيعي از تکنيک ها را براي تنظيم خلق و خويشان به کار مي‌برند.تاير،نيومن و مک لاين 32(1994)، اعتقاد دارند که تمرينهاي فيزيکي، يکي از مؤثرترين استراتژي ها، براي تغيير خلق و خوي‌هاي بد مي‌باشد. ديگر استراتژيهاي تنظيم احساسات شامل گوش کردن موزيک و تعاملات اجتماعي مي‌باشد. همچنين تفريح‌هاي دلپذير(سرگرميها، کارهاي ذوقي، شوخي، فعاليتهاي کاري، خريد، مطالعه و نويسندگي)نيز مؤثر مي‌باشد.استراتژي هاي کم اثر شامل مديريت انفعالي خلق و خوي(به عنوان مثال تماشاي تلويزيون، غذا، خواب و کافئين)کاهش مستقيم تنش‌ها(به عنوان مثال، داروها، مشروبات الکلي و روابط جنسي)، به تنهايي سر کردن، دوري از اشخاص يا چيزهايي که مسبب خلق و خوي بد مي‌گردند، مي باشد. به طور کلي موفق‌ترين روشهاي تنظيم(کنترل) عواطف، شامل صرف انرژي، تکنيکهاي مديريت فعال احساسات مانند تمدد اعصاب، استراحت، مديريت استرس، تلاشهاي شناختي و ورزش مي‌باشد.
ج) فهم يا ادراک هیجانی : توانايي فهم عواطف و استفاده صريح و صادقانه، انعطاف پذير و ابتكاري از عواطف، در موقعيتهاي اجتماعي است، كه در جهت حفظ انگيزه‌هاي مثبت براي رسيدن به اهداف به كار مي‌رود(‌ماير و ديگران،2002 ، صص 10-8).توانايي درک عواطف پيچيده و آگاهي از علل آن‌ها و چگونگي تغيير عواطف از يک حالت به حالت ديگر را درک عواطف مي نامند. به کمک اين آگاهي‌ها ما مي‌توانيم بفهميم که چه چيزي موجب برانگيختن يا عدم برانگيختگي افراد يا گروه‌ها مي‌شود و در نتيجه مي‌توانيم همکاري بهتري را با ديگران برنامه‌ريزي کنيم(سياروچي و همکاران،1383 ، ص 249).
د) تسهيل تفکر بوسيله عاطفه(کاربرد هوش هیجانی): توانايي يکي کردن و داخل کردن احساسات در تجزيه و تحليل، استدلال، حل مساله و تصميم‌گيري. کاربرد عواطف يعني توانايي استفاده از عواطف در جهت کمک به کسب نتايج مطلوب، حل مسايل و استفاده از فرصتها(همان منبع)

2-2-7-3- مفاهيم اساسي هوش هیجانی از نظر بار-آن
همانطور كه در مبحث تاريخچه هوش هیجانی گفته شد مدلي كه بار-آن در مورد اين هوش ارائه داده است شامل پنج عامل تركيبي و پانزده خرده مقياس است كه در قالب شكل 2-2 آورده شده است:

شكل شماره 2-2 مدل هوش هیجانی بار- آن
الف) مهارتهاي درون فردي
– خود آگاهي عاطفي: توانايي تشخيص و درک احساسات. خودآگاهي تنها آگاهي از احساسات يک فرد و هيجانات وي نبوده بلکه شامل توانائ
ي تمايز و تفاوت بين آنها، به منظور پي بردن به اين امر است که، شخص چه احساسي دارد و چرا اين احساس در او شکل گرفته است و همچنين به منظور پي بردن به آنچه مسبب اين احساسات مي‌باشد. مشکلات جدي در اين حوزه در موقعيتهاي الکسي تايميک (ناتواني در بيان احساسات)يافت مي‌شود.
– جرأت‌ورزي(قاطعيت و جسارت) به معناي توانايي ابراز احساسات، عقايد، تفكرات و دفاع از حقوق خود به شيوه‌اي سازنده و غير مخرب است. قاطعيت داراي سه بعد است :
توانايي بيان احساسات.(مثل قبول و ابراز خشم، صميميت و احساسات جنسي)
توانايي بيان آشکار عقايد و افکار خويش.(مثل توانايي بيان باورهاي مخالف و اتخاذ موضعي مشخص، حتي اگر به لحاظ هیجانی انجام آن دشوار و باعث از دست رفتن امتياز بشود).
توانايي احقاق حقوق خويش.(مثل اجازه ندادن ديگران به آزار، يا گرفتن امتياز از شما).
افراد قاطع، کمرو و خجالتي نبوده و مي‌توانند احساساتشان را(اغلب به طور غير مستقيم)بدون پرخاشگري و فحاشي، ابراز کنند.
– حرمت ذات (عزت نفس): به معناي احترام به خويشتن و پذيرش خود به عنوان شخصي

پاسخی بگذارید